![]() |
![]() |
|
| اتئیسم |
|
اسلام یعنی سیاست و سیاست یعنی دروغ ای بابا این سربازهای گمنام فیلترم کردن اون وقت اون ملیجک میره امریکا میگه ما تو کشورمون ازادی داریم.به هر حال مهم نیست ولی نظر خواهی و من غیر فعال نکردم چون فیلتر شدم نظر خواهی تعطیل شده و کامنتها پاک شده. خوب من بارها گفتم که طرفدارهای یک مکتب ممکن است ظاهر یک مکتب را در ذهن افراد سطحی نگر خراب کنند اما این باعث نمیشه که خود مکتب زیر سوال بره.اما در مورد اسلام موضوع فرق میکنه .همه ی این کارها که از این گجستک ها سر میزنه کاملا سیرت پیامبر اسلام عزیز هستش. یک نگاه به سفر پوتین به ایران بندازید همه چیز دستگیرتون میشه.حتما از خودتون پرسیدید که چرا ما بدون هیچ دلیلی شعار مرگ بر امریکا که حد اقل رئیس جمهورش مسیحی هستش سر میدیم و تمام مردم امریکا و غربی هایی را که مسیحی هستند کافر و نجس مینامیم و لی پوتین کمنیست که به ایران میاد این ملیجک ها راه میافتن دنباله کونش...!!!خوب موضوع کاملا مشخص هستش و این فکر ها و پرسش ها همگی کفر هستن!!چون اینها از سنت پیامبر اسلام عزیز پیروی می کنند.همان گونه که ان محمد و سپاهیان اسلام(راه زن ها) در نبرد خیبر ان همه یهودی را کشتند و مال فراوان انها را غارت کردند و به زنانشان به عنوان کنیز تجاوز کردند فقط به خاطر ان که انها یهودی بودند و حاضر نبودند مسلمان شوند.عجیب ان است که 70 درصد قران از روی تورات یهودیان رو نویسی شده و مسلمانان انها را کافر نامیدند و جنگ خیبر را راه انداختند ولی همین پیامبر و همین سپاهیان با مشرکان مکه پیمان صلح بستند چون زورشون بهشون نمیرسید. واقعا این وقایع ننگین چند بار باید تکرار بشه تا ما پای چوبه های دار و دار زدن افراد بیگناه مثل بز به به نکنیم و الله و اکبر نگوییم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 2:28 توسط Lord Hooman |
|
|
از هومن روزگار عجیبیست٫افکار کاذب همچون پرده های سفیدی به روی حقیقت افتاده و حقیقت به این طرف و ان طرف میدود اما فقط باعث ترس و وحشت بدن های بی حرکتی می شود که مانند گیرنده های رادیویی عمل می کنند.اری بدن های بی حرکت!بدن هایی که روی سرشان یک فیلتر ۱۴۰۰کیلویی قرار گرفته تا افکار انها را فیلتر کند.مرز های بین کشور ها به مرز های جنون و بیگانگی تبدیل شده و علت ان تراوش های مغز نه چندان سالم انسانهایی است که یک چشم و ۲دهان بزرگ دارند٬ به قدری بزرگ که دور سرشان را فرا گرفته و جایی برای گوش هایشان نمانده و مثل سرطان وجودشان را فرا می گیرد.ولی کار به اینجا ختم نشده است و مرز ها به فاصله ی پوچ بین جسم و روح تجاوز کرده اند.انقدر وسعت پیدا کرده اند که جسم همانند پدری مهربان به روح ترحم میکند و می خواهد او را دوباره به فرزندی قبول کند!!! .انسان ها فقط نظاره گرند!انسانهایی که لباسشان پرچم عقلشان شده و در وسط پرچمشان کلماتی عربی به رنگ قرمز و کلماتی انگلیسی به رنگ نفت خام نوشته شده ٬و من به این کلمات انقدر نزدیکم که برای خواندن ان باید مثل فرشته ها از زمین دور شوم چون ورای وجودم را هاله ای به ضخامت حدود ۶۰۰۰ ایه فرا گرفته ٬اری فقط ۶۰۰۰ ایه !چون دود کارخانه هایی که هنوز نوار های کاست بلال را تولید میکنند باعث تحریف قسمتی از این هاله شده اما مشکلی پیش نخواهد امد چون کلمات روی پر چم، جای خالیه ان ها را پر میکند ٬کلماتی از جنس بیگانگی و نقض امنیت و البته به کمک نوادگان سلمان فارسی مانند:فقر٬تجاوز٬نا برابری٬وطن فروشی و از همه مهمتر اورانیوم غنی شده.همان طور که گفتم انسان ها فقط نظاره گرند و در صف های نامنظمی و البته پشت سر هم قرار می گیرند تا روز های جمعه با انجام حرکات ورزشی انقدر ذهن خود را خسته کنند که کارشان به مواد نیروزا بیافتد٬موادی که در کارخانه ای متروکه واقع در قرنها پیش در جاهلیه توسط ملخ و در طول ۱ ماه ساخته می شود ٬البته در بسته هایی که رویش عکس بیابانی بدون اب کشیده شده و۷۲ نفر در مقابل سرابی سجده می کنند و و ظیفه ی حمل مواد به بازار فروش وزمان حال بر عهده ی همان راه زن های یثرب هست و افسوس که انگشت پترس و پرچم صلح و حسن نیت دهقان فداکار هم نمی توانند به کار ایند و مانع بر خورد شمشیر به سد شوند و هر بار ان را خراب می کنند و داخل می شوند و شاید خوشبختانه!!!چون باعث شدند به خودمان بیاییم و سدی محکمتر بنا کنیم تا تاریخ به زیر اب رود و شمشیر های پرنده این بار در اب شنا کنند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 3:58 توسط Lord Hooman |
|
|
ایمان از هومن ایمان یعنی نابودی خرد. ایمان یعنی تو کاری را بدون فکر کردن انجام دهی؛ به فرض انکه یک موجود ما ورائ الطبیعتی که فهمش ازتو بیشتر است؛ انجام ان را به تو امر کرده ودوباره به فرض انکه انتقال دهنده های پیام ان موجود فرامادی راستگو باشند وبه فرض انکه پیام پیامبران به طور درست و بدون تحریف به تو انتقال یابد و به فرض انکه ان موجود ماورایی عادل باشد و دراین معامله بهشت و حوری 80 متری و ... به تو برسد. ایمان یعنی مشعل یک انسان را که در یک تونل تاریک به دنبال راه میگردد خاموش کردن وهدایت ان انسان با علامت گذاری رویاهای شب رنگ .اما درتاریکی تونل و ادامه ی مسیر، معلوم نیست چه میگذرد و در پایان مسیرمردم سیاه پوش از بالا بر رویت اشک میریزند. ایمان یعنی ترس از جهنم و یا اور دز شدن برای رسیدن به وهم بهشت در یک عملیات انتحاری. چگونه شما که یک کابوس میبینید و بعد از بیداری از جهاتی خوشحال میشوید که فقط یک خواب بوده و در واقع تا قبلش فرق بین حقیقت و دروغ را نمیدانسته اید حالا از ایمان 100در 100 به خدا حرف میزنید؟ایا موضوع به این سادگی که شاید ان کابوس حقیقت بوده و بعد به خوابی عمیق که زمان حال شماست فرو رفته اید شما را به شک نمی اندازد؟در مورد ایمانتان چه؟ چرا میکشی؟چرا دار میزنی؟چرا ثروت یک زن و خرج به قدرت رسیدن خودت میکنی؟ای پیر مردی که با یک دختر بچه همخوابگی میکنی،مگرتو به وجود بهشت و حوری ها ایمان نداری ایا لذت جنسی حاصل از کودک ازاری بیشتر از لذت بهشت و حوری هاست؟نماز جماعت خواندن برای پیدا کردن معشوقه ی 7 ساله؟له له شهوت زدن برای حفظ مقام؟مقلدتان کیست؟اخوندی که بشکه های نفت را روی هم می چیند و از ان بالا میرود تا به عرش خدا نزدیکتر شود یا کشیشی که با ان مرد بی پدر و مریم نا مقدس ارضای جنسی میشود؟که را میپرستید؟الله که مثل انسانی نامرئیست؟یا یهوه که شمردن بلد نیست؟یا خدایان یونان که مثل دست ها و پاهای پر توان کاراگاه گجت هستند؟یا الله تکامل نیافته ای را که مانند یک شعبده باز اب منی را از پرده ی بکارت رد میکند؟ ایمان ذاتا راه به سوی نابود کردن دارد و انگونه نیست که اشخاصی بخواهند ازان سو استفاده کنند .چه از ان سو استفاده بشود و چه نشود باز مخرب و نابود گر است. و البته منظورم از با ایمان کسیست که به هر خدایی ایمان دارد، حتی خدای خودش.هر کس یک برچسب با ایمان و مومن رو خودش میچسبونه و شروع میکنه به ادم کشی.اگر از او بپرسی چرا میکشی؟ میگوید چون کافر است چون مرتد است.حالا کافر چه کسیست؟کسی که خدای او را قبول ندارد و فقط همین.متاسفانه تا به کسی بگی کافر یعنی چه؟، هرچی بدی هست و نسبت میده به این کلمه:اره کافر یعنی دزد، یعنی ادم کش، یعنی کسی که با خوارو مادر خودش زنا میکنه و....خلاصه هر چی که در شان خودش هست و میگه. حالا جهانی پر از موجودات با ایمان را در نظر بگیرید،جهانی که حتی الاغ ها هم برای یونجه ی بیشتر به خدا توکل میکنند.در چنین جهانی ایا پیشرفتی علمی حاصل میشود؟ایا در چنین جهانی کسی دنبال علت پدیده ها میرود،در حالی که خدا میتواند جواب همه ی پرسش ها و علت همه ی پدیده ها باشد؟فراموش نکنید که گفتم جهانی پر از ایمان را در نظر بگیرید،در این جهان حتی رفتن به دنبال علت پدیده ها هم کفر است چون ان وقت به شما میگویند مگر در بودن خدا شک داری که دنبال علت میگردی.در این جهان زندگی موجودات در هر زمانی که باشند فرقی نمیکند و همواره یکنواخت و بدون پیشرفت است. حالا برگردیم به دنیای خودمان .انسانها خدا را افریدند برای سرپوش گذاشتن بر روی جهلشان.و اگر در بین انها کافر پیدا نمیشد تا دنبال علم برود ،هنوز هم ما در غار ها زندگی میکردیم.یک نگاه به کشور مصر بیاندازید.ایا خدا و اسلام و ایمان انها را از فقر نجات داده یا اهرامی که فرعونان کافر ساختند و باعث جذب توریست ها میشوند و منبع در امد ان کشوراسلامی شده؟ اگر قرار بود همه با ایمان باشند،همواره علم پیشرفتی نمیکرد و همواره همه در غار زندگی می کردند واگر دانشمندان کافر، امواج و سرعت نور وجاذبه و قوانین فیزیکی را کشف نمی کردند در امروزه روز ما می خواستیم کدام کشف علمی را به قران و کتب اسمانی دیگر نسبت دهیم و بگوییم معجزه ی قران یا ان کتاب اسمانی است!!!؟ این ما انسانها هستیم که از زبان یک موجود خیالی حرف میزنیم و اسم خودمان را می گذاریم پیامبر و مومن. ای ادمی که ادعای ایمانت میشه و میخوای دینداران را اخلاق گرا و بی خدا ها را بی اخلاق جلوه بدی من یک سوال ازت میکنم و بعدش با خودت هست که میخوای ایمانت قویتر یشه یا میخوای به پوچی برس فرض کن تنهای تنها داری تو خیابون قدم میزنی و از گرسنگی داری میمیری و هیچ کس نیست بهت کمک کنه.سرت را رو به اسمان میکنی و از خدا تقاضای پول برای خرید غذا میکنی.سرت رو که پایین میاری میبینی که درست در جلوت 1000 تومان پول افتاده.ایا بر اساس ایمانت ان را معجزه و کار خدا میدانی و خرجش میکنی و خدا را شکر میکنی؟یا بر اساس ایمانت به دنبال صاحب پول میگردی و باز خدا را شکر میکنی که ثواب پیدا کردن صاحب پول را به تو داده؟ خوب کاملا معلوم هست که اگر با ایمان باشید یا دنبال صاحب پول میگردید( با این که گرسنه هستید و به معجزه ایمان دارید) یا ان را خرج میکنید و ان را امداد اللهی تلقی میکنید(در حالی که طبق ایمانتان تکلیف شماست پول را به صاحبش بر گردانید) .اما شما از ایمان 100 در 100 به خدا حرف میزنید در حالی که اگر هر کدام از کارهای بالا را انجام دهید باز نشلنه ی ضعف ایمان شماست و اگر هیچ کاری نکنید و به راهتان ادامه دهید کاملا ایمانتان از بین میرود.پس حال میتوانید هر چیزی که به یک بی خدا نسبت میدهید ،صادقانه در روبه روی ایینه به خودتان بگویید.شما ایمانی در باطن ندارید ،پس از این لحظه ادم کشی کنید اما یک سوال:شما مدت هاست بی ایمانید پس چرا تا به حال دست به تجاوز و ادم کشی نزدید؟پس منصفانه قبول کنید که هر بی خدایی ادم کش نیست. متاسفانه ما محکومیم به خدا داشتن و محکومیم به نسبت دادن هر چیز خوبی به خدا و هر چیزی هم که به نفعمان نباشد،میگوییم: خوب قسمت هست دیگه، چه میشه کرد!!! من میگویم چه میشه کرد.انسانی که نمیتواند با فکر به چیزی برسد و مدام دنبال نسبت دادن جواب نفهمیهاش با اسم خداست باید بمیرد.اری باید بمیرد.به نظر شما نژاد انسان بعد از چندین هزار سال دچار ویروس های ذهن و نژادهای پست از نظر فکری نشده است، که مدام نفهمی را برای ایندگان به ارث میگذارند؟ایا چیز بعیدیست که در روزگاری نوادگان این انسانهای پست زمین را از حقیقت پاک کنند و حتی به کلی نژاد انسانهای برتر از نظر عقل و شعور را از بین ببرند و به کلی جای حقیقت و دروغ عوض شود؟ یک مثال میزنم:اگر قرار بود محمد و دار و دستش بیش از این عمر میکردند و همان چند انسان با فهم و شعور باقیمانده هم می کشتندو نسل بشر از نطفه ی تاریک انها ادامه میافت به نظر شما در زمان حال ما در چه وضعیتی بودیم؟جز این میشد که فمنیسم برای ما واژه ی غریبی می شد و همه حقیقت را در نا برابری میدیدند؟تصورش ساده است جهانی اکنده از محمدی ها(دینداران و خدا باوران)!!! متاسفانه یا خوشبختانه جسم ما به تکامل میرسد.و در این روند تکامل ذهن ما هم که قسمتی از مغز مادی ماست به تکامل میرسد چون چیزی فرا مادی نیست.پس بکوشیم برای اصلاح نژاد چه با اموزش و چه با نابود کردن. خلاصه این عقاید من و کل باندم هستش حالا باز هم نظر شماست که ما 4 تا اهنگ ترسناک گوش دادیم و این اهنگها را میسازیم و میخونیم یا اینکه به چیزی رسیدیم که در فهم شما نمیگنجه .اگه تو ایران حتی گروهک رپری هم هست که اندیشه های درست داشته باشه بگید تا گوش بدیم یا اگه فراتر از اینم توهم بگیریم اگه بند متال قوی تو ایران از نظر درون مایه و عقاید هست حتما بگیدو البته به مارک گیتار الکتریک و تی شرت و موهای بلندشون کاری ندارم.دین و مذهبم از نظر من ربطی به موسیقی متال ندارهدو هر کسی میتونه عقایدش رو با سنتور هم بیان کنه. در واقع از نظر من موزیک مانند جعبه کادوی زیبایی هستش که عقاید در درونش جا میگیره.منم با این سبک حال میکنم بیان کنم.حالا شما دوست دارید اسمش و بذارید:متال(چون توش الکتریک داره!!! ) یا به جای متال هر چی خودتون حال میکنید اسمش و بذارید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:16 توسط Lord Hooman |
|
|
بدرود همگی
شما که همتون سرورید و فیلسوف. من هم چیزی که اثبات نشده را رد نمیکنم .درست مثل اینکه ادم بخواد( ۰) عدد خدا را رد کند .ولی میتوانم حقایق علمی را بیان کنم.من وقتی حرف از علت بیگ بنگ میزنم و میگم زمان با بیگ بنگ شروع شده و در قبل از بیگ بنگ که زمانی نبوده علیت معنایی ندارد،نا خواسته خدای شما رد میشود و دلایل دیگر... . مثل اینکه ما داریم در باره ی ماهیت ماده ا ی که درون یک ظرف هست بحث میکنیم و شما میگویید درونش اب است و من حرف شما را رد نمیکنم و نمیگویم که اب نیست بلکه اثبات میکنم که درونش خاک است.و بعدش قضاوت با شماست که حرف عقل را قبول کنید یا حرف احساس را. اگر با اراده کردن و فکر کردن به چیزی قرار بود چیزی افریده بشود، ما الان میتوانستیم با الله و زئوس و ادین سر یک سفره بنشینیم(هومن) کسی که هم عالم مطلق باشد و هم قادر مطلق ، دیگر قدرت اراده کردن و تصمیم گیری ندارد و کارهاش ضروری می شود! (هومن) شما با قلبتون فکر میکنید و مغزتون اندامی هست بی اراده و در گرو قلب(احساسات)و زبانتان هم بلند گوی تعصبات. من خواستم چیزهایی را بیان کنم تا قدرت انتخاب داشته باشید. اما شما همانند خداتون از قدرت اراده و تصمیم گیری محرومید. یک بار هم گفتم که مومن خوشحال تر از یک مردد است همان گونه که مست خوشحال تر از هوشیار است.پس اگه شیرینیه دروغ به شما حال میدهد ،حال کنید ،همان طور که من با شخصیت های یک داستان تخیلی حال میکنم.و همان طور که راهبه ها با عیسی شهوت خود را ارضا می کنند. میگید من وبلاگ مینویسم که معروف بشم، ان هم همش با روزی ۲۰۰ باز دید که ۹۹ در صدشون از نداشتن فهم و شعور رنج میبرند؟حد اقل یک چیز بگید که با عقل جور در بیاد.اگه من دنبال معروفیت باشم اهنگ های باندم که چندین هزار بار از نت به طور مستقیم فقط از جایی که من اپ کردم دانلود شده باید برام کافی باشه.نمیدونم شما واقعا چی فکر کردید در مورد من. اون ادم ابلهی که سر میزنه به وبلاگ من و خودش و خیلی کم ارزش تر از این میبینه که کسی بخواد چیزی بهش یاد بده خوب معلومه که هدف من را رسیدن به شهرت بیان میکنه . ما ایرانی ها هیچی نیستیم.یه مشت بد بخت و بیچاره ایم،از همه نظر.فقط ادعا داریم که انسانهای متمدن و با شعوری هستیم.گذشته ی خوب ۲۵۰۰ سال پیشمان را نقاب کردیم و زدیم بر روی چهره ی ابلها نه ی امروزمون. من دیگه وبلاگ اپ نمیکنم .یک شنا گر ماهر هم حتی نمیتونه در شلنگ اب شنا کنه یا در ظرف ژله. و در اخر نمیدونم به انسانهایی که فهم خودشون و در برابر خداشون مانند یک گاو در برابر خودشون میدونن چی باید بگم.واقعا به حال انسانی که خردش را در برابر (هیچی) به اندازه ی گاو میدونه باید گریست .با این تفکرات چه جوری روتون میشه که بیاید از من بخواید ایراد بگیرید و اصلا نظر بدید؟ چه اشکالی داره در دنیایی که نامحدودی وجود نداره ذهن ما محدود باشه؟فقط خریت انسان میتونه به غایت نامحدود باشه . برای خدا پرست ها باید کنکور و ۵ گزینه ای کنند و (عقل من محدود است) در هم ی جواب ها ثابت باشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:40 توسط Lord Hooman |
|
|
هستی در نیستی سیاه پوشم،از لمس کردن رنگ ها بر روی دیوار سفید می جوشم،همچون رودی در کویر سرسبز فریاد می زنم، تا درختان، زرد بودن را تجربه کنند به سکوتی خالص میرسم، در برکه ای اری از حیات گوش فرا میدهم،به اصوات تو خالی صدای برگهای افسرده،صدای سنگ های منجمد،صدای رنگ هایی بی معنا اما می مانم تا ابد،حتی اگر خود نباشم می بارم بر درختان،حتی اگر خود نباشم از هومن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 6:37 توسط Lord Hooman |
|
|
برهان تجارب شخصی
بسیاری برای این به خدا اعتقاد دارند که معتقداند تصویری از خدا یا یک فرشته را به چشم خود دیده اند. یا خدا محرمانه با آنها سخن گفته است. برهان تجارب شخصی در نظر کسانی مدعی اند که چنین تجاربی داشته اند یکی از متقاعدکننده ترین برهان های وجود خداست. اما در نظر باقی مردم، و کسانی که با روانشناسی اشنا هستند، این برهان کمتر از همه متقاعدکننده است. شما می گویید مستقیماً خدا را تجربه کرده اید؟ بسیار خوب، کسانی هم هستند که یک فیل صورتی را تجربه کرده اند، اما شاید دانستن این برایتان جالب نباشد.جورج دبلیو بوش می گفت که خدا به او گفته که به عراق حمله کند ( افسوس که خدا به او وحی نکرد که در آنجا سلاح های کشتار جمعی نیست). بیماران در تیمارستان فکر می کنند که ناپلئون یا چارلی چاپلین هستند یا همه ی دنیا علیه شان در حال توطئه اند و یا می توانند پیام شان را به همه ی مردم القا کنند. ما به این ادعاها می خندیم و ان ها را جدی نمی گیریم، به این خاطر که عده ی زیادی از این قبیل باورها ندارند. تنها فرق تجارب دینی با این موارد این است که مدعیان داشتن تجارب دینی زیاد است. مغز انسان یک نرم افزار شبیه سازی درجه ی یک را اجرا می کند. چشمان ما تصویر وفادارانه ای از جهان خارج، یا فیلم دقیقی از آنچه در زمان می گذرد ارائه نمی دهند.این نرم افزار شبیه سازی در مغز، به ویژه مناسب تشخیص چهره ها و اصوات است.برای این نرم افزار پیشرفته، شبیه سازی یک روح یا یک فرشته یا یک مریم باکره مثل آب خوردن است. من روی پنجره ی اتاقم ماسکی پلاستیکی از انشتین گذاشته ام. از روبرو که به این ماسک نگاه کنیم، عجیب نیست که، مثل تصویری ثابت است. اما جالب است که وقتی از پلهو به آن نگاه کنیم، ادراک بسیار عجیبی حاصل می کنیم. یعنی با گشتن به دور ماسک، به نظر می رسد که چهره هم می گردد و به ما نگاه می کند. کسانی که قبلاً چنین ماسکی ندیده اند، از دیدن این پدیده کاملاً شگفت زده می شوند.چرا چنین پدیده ای رخ می دهد؟ هیچ کلکی در ساختن ماسک به کار نرفته است. هر ماسک توخالی ای چنین پدیده ای ایجاد می کند. همه ی کلک در مغز بیننده است. نرم افزار شبیه ساز درونی ما داده هایی را دریافت می کند که حاکی از وجود یک چهره است. برای ادراک یک چهره، شاید به چیزی جز یک جفت چشم، یک بینی و یک دهان در جاهای تقریباً مناسب نیاز نباشد. مغز با داشتن این سرنخ های سرانگشتی باقی کار را انجام می دهد. نرم افزار شبیه سازی چهره به کار می افتد و یک مدل کاملاً صلب از چهره می سازد، حتی اگر در واقع چیزی که چشم می آید جز یک ماسک توخالی نباشد. در مورد حس شنوایی هم به همچنین. هنگامی که صدایی را می شنویم، انتقال صوت از اعصاب شنوایی به مغز مثل انتقال صوت از میکروفون به یک ضبط صوت باکیفیت، وفادارانه نیست. مانند سیستم بینایی، در سیستم شنوایی هم مغز یک مدل شنیداری می سازد، که بر پایه ی داده های شنوایی مدام در حال تجدید سامان داده های عصب شنوایی است. در کودکی ام، یک بار صدای یک روح را شنیدم: صدای مردانه ای که می امد انگار که در حال خواندن ورد یا دعایی بود. من تقریباً، اما نه کاملاً، می توانستم واژه هایش را تشخیص دهم. من داستان هایی از زندگی ارواح درخانه های قدیمی شنیده بودم، و اندکی ترس برم داشته بود. اما از تخت برخاستم و آهسته به طرف منبع صدا حرکت کردم. هرچه نزدیک تر می شدم، صدا بلندتر می شد. ا آن قدر نزدیک شدم که منشاء اصلی صوت را تشخیص دهم. باد، که از سوراخ کلید به داخل می وزید، صدایی ایجاد کرده بود که نرم افزار شبیه ساز مغز من آن را به صدای مردانه تعبیر کرده بود. اگر کودک تلقین پذیرتری بودم، ممکن بود که نه تنها سخنی نامفهوم ، بلکه سخنانی مشخص و حتی جملاتی را می شنیدم. و اگر هم تلقین پذیر بودم و هم مذهبی بار آمده بودم، از سخنانی که باد زمزمه می کرد شگفت زده می شدم یک بار دیگر، تقریباً در همان سن و سال، چهره ی خیلی ترسناکی دیدم از پشت پنجره خیره شده است. با ترس و لرز جلوتر رفتم تا اینکه آن قدر نزدیک شدم که توانستم ببینم آن چهره واقعاً چیست: تنها شکل چهره مانند مبهمی بود که تصادفاً توسط پرده ها ایجاد شده بود. خود چهره و سیمای ظاهراً شیطانی آن، برساخته ی مغز ترسان کودکانه ی من بود. در 11 سپتامبر 2001 برخی مردمان دیندار فکر کردند که در دود برخاسته از برج های دوقولو چهره ی شیطان را دیده اند: خرافه ای دیگر بر پایه ی یک عکس. عکسی که در اینترنت درج و به طور گسترده منتشر شد. مدل سازی کاری است که مغز بشر به خوبی از پس آن بر می آید. وقتی که خوابیم، آن را رؤیا می نامند؛ وقتی بیداریم، آن را تخیل می نامیم، و هنگامی که تخیل خیلی زنده نماید، توهم.کودکانی که "دوستان خیالی" دارند، گاهی آنها را به وضوح می بینند، درست انگار که واقعی هستند. اگر ساده لوح باشیم، توهمات و رؤیاهای خود را آنچنان که هستند تعبیرنمی کنیم، بلکه مدعی می شویم که روحی، یا فرشته ای، یا خدا را دیده ایم یا صدایش را شنیده ایم. "از زندگی جنسی خود لذت ببر (تا حدی که به هیچ کس آسیب نرسانی) و بگذار دیگران هم در خلوت خود از هرچه دوست دارند لذت ببرند. زندگی دیگران به تو ربطی ندارد." |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 18:47 توسط Lord Hooman |
|
|
برای بار ۱۰۰۰:من نمیگویم چون ادیان اشتباهاتی دارند پس خدا وجود ندارد بلکه من میگویم چون خدا وجد ندارد ادیان اشتباه هستند هر کسی میاد اینجا و با استدلالهای خودش که فقط تو منطق خودش میگنجه یک حرفی میزنه تا یک ایرادی گرفته باشه.من از انتقاد بدم نمیاد ولی انتقاد داریم تا انتقاد.بعضی ها یک حرفایی میزنن که واقعا به عقل نداشتشون شک می کنم.خوب بابا بشینید ۲ دقیقه رو حرفی که میخواهید بزنید فکر کنید. خیلی ها میگن خدا وجود دارد و علتش هم این طور بیان میکنند:مگر میشود که هر کسی خوب زندگی میکند پاداشش مرگ ابدی در زیر خاک باشد و هر کسی که بد زندگی میکند و مثلا ادم می کشد هم با مرگ زندگی اش به پایان برسد؟ ّ،پس در نتیجه روح و خدا و جهان اخرت هر ۳ وجود دارند.خوب من در جواب به این ادمها باید بگم که این استدلالی برای اثبات وجود خدا نیست بلکه وجود خدا را مطلوب تر میکند.یعنی اینکه چون هر کسی باید به سزای کار خود برسد،بهتر است که خدا و اخرتی باشد نه اینکه حتما هست. خیلی ها هم میگن که تو تابع اخلاقیات نیستی و به پوچی رسیدی چون ادیان و یا خدا رو قبول نداری.بگذارید اول از اخلاقیات بگم:اخلاقیات در کل نسبی بوده ولی در زمان حال این طور نیست.ما انسانها همان طور که از لحاظ جسمی به تکامل رسیدیم از لحاظ ذهنی هم به تکامل رسیدیم.اجداد ما مرزی برای جدا کردن خوب از بد نداشتن ،ولی رفته رفته با گذشت زمان این مرز پدید امد و به طور ژنتیکی به نسل های بعد رسید.به طوری که اگر ما یک کودک امروزی را از بچگی تفنگ بدیم دستش بگیم بقیه را بکش و به بگیم کشتن کار خوبی است ممکنه که با بی رحمی ادم بکشه ولی باز هم از درون چیزی ازارش میده چون مغزش به طور فطری خوب و بد را طبق مرزی که پدران چند هزار سال پیشش به وجود اوردن تشخیص میده.حلا ببینید چقدر مسخرست که میگید چون من خدا و ادیان و اخرت را قبول ندارم باید ادم پستی باشم.در چند جمله ی بالا کلمه ی فطرت و به کار بردم و البته منظورم از فطرت ذهنیت به تکامل رسیده ی انسانها هستش.اینو گفتم که کسی نیاد برهان فطرت و مطرح کنه و ۴ تا فحش به من بده که چرا خدارو قبول نداری.یکی از علت هایی که بشر خدا رو خلق کرد سرپوش گذاشتن به روی جهالت خود بود.انسانهای چند هزار سال پیش علت پدیده ها را نمی دانستند پس یک نیروی برتر را در ذهنشان خلق کردند تا ماه گرفتگی و زمین لرزه و صدها معلول دیگر را به خدا نسبت بدهند.و این نیروی برتر کم کم در ذهن ها پیشرفت کرد تا جایی که توانست زندگی ابدی را به انسان هدیه بدهد و حتی توانست صدها اسم را برای خود به ارمغان اورد.خیلی از موضوع خارج نشیم و اینگونه بود که خدا زاده شد و ذهن های بشر را ویروسی کرد. پس تعجب نکنید اگر دیدید نوزادی از انسانهای امروزی تنها در بیابان بزرگ شد و به دنبال نیروی برترش گشت و ان را با هر نامی که خواست صدا کرد و البته با احکام متفاوت. ومن از این خندم می گیره که همش میخواهند زندگی من را پوچ معنا کنند در حالی که سر شار از معناست.یک مومن ممکن است خوشحال تر از یک مردد باشد همان گونه که مست خوشحال تر از هوشیار است!!! خلاصه من حجمی از ماده هستم که بخت باهام یار بوده و به انسان تبدیل شدم پس سعی میکنم از زندگیم لذت ببرم و هیچ لذتی بالاتر از انسانیت نیست و پس از مرگم مهم نیست که به خاک و چیز های دیگه تبدیل میشم مهم اینه که حالا من منم در اینجا. کسی به پوچی میرسه که احساسش از عقلش سبقت بگیره.من مدتهاست که میدونم خدایی نیست اما مدت زیادی نیست که احساسمم این و قبول کرده.بعضی ادم ها میگن وقتی ما با خدامون راز و نیاز میکنیم بهمون ارامش میده پس خدا وجود داره.البته این هم وجود خدا رو مطلوب میکنه نه اثبات.مهم اینه ادم از چی کمک می خواد و چه قدر ایمان به ان چیز داره.شما اگر از وجود خدا ارامش را میبینید پس می توانید خدا را در یک قرص پروپرانولول هم ببینید و در مقابل این قرص سجده کنید.در واقع ما وقتی با خدا راز و نیاز میکنیم داریم خودمون به خودمون تلقین میکنیم و ارامش را به خودمان القا میکنیم.بگذارید باز هم مثال قرص را بزنم و قتی ما ۲ بار با خوردن قرص ارام بخش به ارامش برسیم و دفعه سوم به ما گچ بدهند و بگویند قرص ارام بخش هست مطمئنا با خوردن ان به ارامش میرسیم.گاهی افراد سر قبر یک مرده میرن و شفا میگیرند چون ایمان به ان قبر دارند ولی این خودشانند که با انرژی خودشان خود را شفا میدهند البته اگر بیماری باشد.هیچ ادمی نیست که یک دست نداشته باشد و با سر قبر رفتن دست در بیاورد.خلاصه این که ایمان به یک تیکه چوب هم میتونه به ما ارامش بده. و برخی دیگه هم هستن که دوست دارن هر چیزه خوبی و به خدا یا دین و پیامبران نسبت بدهند و خلاصه ادم های فرصت طلبی هستند که از وقایع سو استفاده میکنند.یکی تو کامنت ها گفته بود که تاریخ و روزو ساعت و تعداد طبقات برج هایی که در ۱۱ سپتامر منفجر شدن تو قران امده و این معجزه ی قران است. حتما (الم) هم که میگن از رموز قران هست، منظور اون ادمی هستش که در ان موقع در توالت یکی از برج ها گیر کرده بوده و الله روش نشده اینها را بگه به جاش گفته (الم).ما نباید عقاید القاعده یی ها را فراموش کنیم و در اخر منظورم از این حرف را می فهمید.مثل این است که من یک ساختمان ۱۲ طبقه که دارای شیشه های سیاه هست را منفجر کنم و بگویم این انفجار معجزه ای است برای اثبات حرف هایم در این وبلاگ چون من ۱۲ پست در وبلاگم دارم و رنگ قالبم سیاه است.واییییییی چه معجزه ای از دوستانی که نظر میدن هم خواهش میکنم کتابهای عرفا را برای خواندن به من پیشنهاد نکنند.شاخ نرین استدلال عرفا اینه:خدا خوب است و خدا کار بد نمی کند. ما هستیم و بد است که زمانی نباشیم چون خدا بیهوده نمی افریند پس اخرت وجود دارد. خلاصه این شریعتی واقعا پرچم مکتب سفسطه را برد بالا . خوب من نمیدونم پست در مورد موضوع جدید بنویسم یا اینکه همش چند تا پستی که نوشتم و توضیح بدم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:11 توسط Lord Hooman |
|
|
ادرس جدید در صورت فیلتر شدن وبلاگ توسط سربازان گمنام امام زمان: http://fackinggods.blogfa.com
تکامل فرونکاستنی افرینش هوشمندانه با زدن مثالی سعی می کنم تکامل را برای دوستان بهتر شرح دهم ،چون از نظرات پست های قبلی معلوم بود که چقدر با درک تکامل مشکل دارید کوهی را تصور کنید که یک طرف آن یک دیواره ی عمودی است که صعود از آن ناممکن است، اما طرف دیگر این کوه، تا قله شیب ملایمی دارد. در قله ی این کوه، یک اندامه ی پیچیده مانند یک چشم نشسته است. این فکر مهمل را که اندامه ها یکباره دارای پیچیدگی شده اند، می توانیم به صعود از دیواره ی این کوه تشبیه کنیم. برعکس، تکامل شبیه به صعود از جناح دیگر کوه است. تکامل، این شیب ملایم را به آرامی از دامنه تا قله می پیماید: به همین سادگی! این اصل که صعود باید از شیب ملایم باشد نه از دیواره. خلقت گرایانی که می کوشند برهان نامحتملی را به نفع خود به کار گیرند همواره فرض می کنند که انتخاب زیستی، مسئله ی همه یا هیچ است. یک نام دیگر مغالطه ی "همه یا هیچ"، "پیچیدگی فرونکاستنی" است. مطابق این مغالطه، چشم یا می بیند یا نمی بیند؛ بال یا می پرد یا نمی پرد. انگار که هیچ حالت میانه ای مفید نیست. اما این کاملاً اشتباه است. در عمل این حالت های میانه بسیار اند – و نظریه ی تکامل هم دقیقاً همین انتظار را دارد. حیات واقعی، شیب ملایم کوه محال را می پیماید، درحالی که خلقت گرایان تمام مسیرها را جز دیواره ی مهیب پیش رویشان نادیده می گیرند. این پرسش ها که " نصف یک چشم به چه دردی می خوره؟" و اینکه "نصف یک بال به چه دردی می خوره؟" هر دو نمونه هایی از برهان "پیچیدگی فرونکاستنی" هستند. یک واحد کارکردی را هنگامی دارای پیچیدگی فرونکاستنی می دانیم که برداشتن یکی از اجزای آن واحد، موجب اختلال کلی در کارکرد آن شود. این برهان فرض می گیرد که چشم و نیز بال پیچیدگی فرونکاستنی دارند. اما همین که یک لحظه بیاندیشیم، بی درنگ مغالطه را درمی یابیم. اگر بخواهیم برای کاربرد چشم هم مثالی مشابه کاربرد بال های ناقص در افتادن از درختان دارای ارتفاعات مختلف بزنیم، به راحتی می توانیم موقعیت هایی را تصور کنیم که در آنها نصف یک چشم، جان جانور را نجات می دهد، در حالی که 49 درصد آن چشم چنین نمی کند. کِرم پَهن، چشمی دارد که با هر معیار معقولی، محقرتر از نصف چشم انسان است.چشم کرِم پَهن که فقط نور و سایه را تشخیص می دهد، اما تصاویر را نمی تواند ببیند، اما هیچ آدم عاقلی نمی تواند انکار کند که چشم داشتن برای این جانور بی مهره و بسیاری جانواردان دیگر، بهتر از چشم نداشتن است و همگی این چشم ها در جایی روی این شیب پیوسته و ملایم به سوی قله ی محال جای می گیرند. بر روی این شیب، چشم ما نزدیک به یک قله است – هرچند نه مرتفع ترین قله، اما یکی از مرتفع ترین قله ها.درست است که داشتن نصف بال، به خوبی داشتن بال کامل نیست، اما مسلماً از بال نداشتن بهتر است. موقع سقوط از درختی به ارتفاع معین، نصف بال می تواند شدت ضربه ی برخوردتان به زمین را تخفیف، و جان تان را نجات دهد. و اگر 51 درصد یک بال را داشته باشید، می توانید از درختی اندکی بلند تر بیافتید و باز زنده بمانید پس، دیدیم که چشم ها و بال ها مسلماً پیچیدگی فرونکاستنیی ندارند؛ اما نکته ی جالب تر از این مثال های خاص، درس کلی است که باید از آنها بگیریم. این حقیقت که خیلی ها در این مورد دچار اشتباه محض بوده اند باید ما را هشیار کنه تا در موارد که به خوبی واضح نیستن مانند موارد سلولی و بیوشیمیایی، که امروزه خلقت گرایان با ترفند "نظریه ی آفرینش هوشمندانه" جار می زنند، بی درنگ اعلام نکن که چیزی دارای پیچیدگی فرونکاستنی است؛ ممکن است با دقت کافی جزئیات آن را ندیده باشی، یا با دقت به آنها فکر نکرده باشی در هر حال، گرچه یافتن یک پیچیدگی فروکاهش ناپذیر نظریه ی داروین را باطل خواهد کرد، اما از کجا معلوم که چنان یافته ای نظریه ی آفرینش هوشمندانه را نیز ابطال نکند؟ در حقیقت، این نکته قبلاً نظریه ی خلقت هوشمند را باطل کرده است، زیرا،دانش ما درباره ی خدا هر قدر هم اندک باشد، می توانیم با اطمینان بگوییم که اگر خدایی در کار باشد، آن خدا نیز ناگزیر باید بسیار بسیار پیچیده و البته فرونکاستنی باشد!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 3:55 توسط Lord Hooman |
|
|
این پست پاک شده میگن صدام حسین و هیتلر و استالین چون هر 3 بی خدا بودن گند زدن به دنیا هومن دانلود:اهنگ از باند DEVILISH |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 2:52 توسط Lord Hooman |
|
|
من اینجا کلاس درس باز نکردم ومن جوابگوی این سطح فکر پایین بعضی ها نیستم چون کسی و وادار نکردم مثل من فکر کنه ولی این شرایط و براتون فراهم کردم تا بتونید بعضی چیز ها رو بفهمید و بعد قضاوت کنید و بعدش انتخاب کنید من خوب و بد بودن و اکتسابی و نسبی میدونم خیلی کارهارو بعضی ها بد میدونن و بعضای ها خوب، من زمانی میتونم خوب یا بد بودن کاری رو برای خودم معنا کنم که بتونم یک مرز بین ۲ فعل رو داشته باشم اگر تا ابد به شما بگویند دروغ گفتن خوب است بدون اینکه راستگوویی را برای شما معنا کرده باشند ایا سزاوار است که شما کور کورانه ان را قبول کنید؟ ایا شما یک طرفه به قاضی نرفته اید؟ شما میگویید خدا وجد دارد طبق استدلال هایی که خدا پرستان برای شما گفته اند اما ایا تا به حال تلاش کردید حرف یک بی خدا را گوش دهید یا به دنبال رد برهان های وجود خدا بروید؟ در همه ی کشورها چندین کانال مذهبی و ترویج ادیان مختلف وجود دارد اما کانالی که حرف انها را رد کند چه؟ بیایید به عقب برگردیم قبل از اینکه ادیان ظهور پیدا کنند ایا ان موقع خدایی نبوده؟ و البته من میگویم بوده در واقع خدا زمانی افریده شد که علم بشر شرح علت پدیده ها را کفایت نمیکرد .بشر اول خدا را افرید و بعد به دنبال اثبات وجود ان رفت٬ ایا غیر از این بوده؟ ایا ما از برهان نظم به خدا رسیدیم یا با خدا به برهان نظم رسیدیم؟ مثلا در گذشته علت خوشید گرفتگی خدا بود و شاید برای خودش یکی از برهان های اثبات خدا بوده اما حالا هر بچه ای میداند علت ان چیست . علم تمام ریشه های مذهب را خشکانده و اگر خیلی بر عقاید خود استوار باشید میگویید خدا علت بیگ بنگ است ولی من این را هم رد میکنم .اول بذارید علیت را شر ح دهم شما میدانید که هر معلولی علتی دارد اما ایا این را هم میدانید که طبق تعریف هیوم علت در بعد زمان رخ می دهد؟ ایا غیر از این است که زمان همراه با بیگ بنگ به وجود امد ؟پس علیت مشخص کننده وجود خدا نیست.خدا چه طور در جایی که زمان معنا ندارد میتواند علت باشد ان هم با اراده کردن؟ کدام مغز سالمی این جمله را قبول می کند:خدا اراده کرد بیگ بنگ رخ داد!!!؟ مشکل بیشتر خدا باوران این است که نمیدانند خدا چیست ، نمیدانند برای رسیدن به خدا از کجا باید شروع کنند .و به خاطر همین نمیتوانند خدا را رد کنند. وقتی می خوان از خودشون دفاع کنند گاهی خدا را الله مینامند و زمانی افریدگار . من می گویم تکامل انها می گویند ادم و حوا!!! من یک راهی را به خدا باوران پیشنهاد می کنم . بهتر است انها اول به وجود خدا پی ببرند و بعد ان را الله یا زئوس صدا کنند . من خودم اول ادیان و کنار گذاشتم و بعد به طور بی طرفانه به موضوع پرداختم و برام روشن شد که خدای با فهم و شعوری در کار نیست و اگر افریدگاری نباشد پس ادیان هم معنایی ندارند ولی باز خود ادیان و مورد مطالعه قرار دادم و کتبشونم خوندم تا وقتی به دینی حمله میکنم از خودم خجالت نکشم پس چقدر احمقانه است که با ادیان کسی وجود افریدگار را اثبات کند.خلاصه اینکه اول باید بچه ای وجود داشته باشه و بعد براش اسم تعیین کنیم نه مثل خیلی ها بگوییم بچه وجود دارد چون اسمش غضنفر است. یکیم تو نظرات گفته بود اگه میگی تکامل پس چرا انسانهایی نیستن که چشم هاشون کف پاشون باشه ؟ و معلومه که این ادم اصلا معنی تکامل و نمیدونه، در تکامل طبیعت انتخاب انجام میده هر موجودی جوری به تکامل میرسه که بتونه به بقای خودش ادامه بده پس اگه قرار بود چشم انسان در کف پاهاش باشه مطمئنا طبیعت این اجازه رو بهش نمیداد تا به تکامل برسه و در سیر تکامل قربانی طبیعت میشد.این سوال ان قدر مسخرست که ما بگیم چرا انسان ها اب شش ندارند؟ خوب به نظر شما انسانی با ابشش میتونه در خشکی زندگی کنه و به تکامل برسه؟ ۲ راه جلوی روش هست یا از بین بره یا در دریا زندگی کنه و اگر در دریا زندگی کنه نیاز به باله برای شنا کردن داره باز ۲ راه جلوی روش هست یا از بین بره یا طی تکامل به باله دست پیدا کنه تا بتونه در دریا زندگی و اگر انسان این گونه به تکامل میرسید باز یه احمقی پیدا میشد و میگفت چرا انسان شش نداره وچرا ما به جای دستو پا دم و باله داریم خوب من تو این پست خیلی ساده و خلاصه وار به بعضی پرسشها و انتقادها با زبون کاملا ساده جواب دادم از این به بعدم از این خبرا نیست من پست خودم و مینویسم هر کی میخواد بفهمه هر کی هم میخواد نفهمه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:48 توسط Lord Hooman |
|
|
ادرس جدید در صورت فیلتر شدن وبلاگ توسط سربازان گمنام امام زمان: http://fackinggods.blogfa.com
خدا و برهان نظم مردم بسیاری از کارهایشان را به نام خدا انجام می دهند. ایرلندی ها به نام خدا همدیگر را منفجر می کنند. عرب ها به نام الله خودشان را منفجر می کنند. امام ها و آیت الله ها به نامش زنان را سرکوب می کنند. پاپ ها و کشیش ها به نام او زندگی جنسی مردم را به هم می ریزند.دستاوردهای تاریخی دین – جنگ های خونین صلیبی، شکنجه های تفتیش عقاید،مقاومت های در برابر حقایق جدید علمی تا آخرین لحظه ی ممکن – از این هم چشمگیرتر اند. و همه ی اینها بر چه مبنایی بوده؟ به باور من هرچه بیشتر آشکار می شود که پاسخ این است: هیچ، مطلقاً هیچ. هیچ دلیلی بر این اعتقاد نیست که هر نوع خدایی وجود داشته باشد و دلایل خیلی خوبی هست که معتقدم باشیم خدایی در کار نیست و هرگز نبوده است. اعتقاد به وجود خدا وقت ها و عمرهای بی شماری را تلف کرده است. اگر خدا چنین پیامدهای مصیبت باری نداشت، می توانست لطیفه ای در ابعاد کیهانی باشد. چرا مردم به خدا اعتقاد دارند؟ پاسخ بسیاری از مردم، هنوز روایتی از برهان باستانی نظم است. ما به زیبایی و ظرافت جهان اطراف مان می نگریم اگر اصلاً قدرت تخیلی داشته باشیم، این چیزها در ما احساس احترام برمی انگیزند. برهان نظم را اغلب با تشبیه خدا به ساعت ساز مطرح می کنند. تشبیهی که کشیش قرن هجدهمی ویلیام پالی به کار برد. حتی اگر شما ندانید که ساعت چیست، طراحی چرخ دنده ها و فنرها و طرز چینش آنها در کنار همدیگر برای یک مقصود خاص، شما را وا می دارد که نتیجه بگیرید که "این ساعت باید سازنده ای داشته باشد، کسی که آن را به منظوری خاص طراحی کرده است؛ سازنده ای که از سازوکار آن آگاه است، و کاربردی برای این طراحی داشته است." اگر این نتیجه گیری در مورد یک ساعت ساده درست باشد، پس آیا کاملاً درست نیست که در مورد چشم، گوش، کلیه، مفصل آرنج، و مغز هم بگوییم که طراح هوشمند و هدفمندی دارند؟ استدلال پالی در طول تاریخ کاملاً متقاعد کننده جلوه کرده است، و نتیجه ی آن را یک حقیقت مسلم انگاشته اند. اما امروزه، به یاری یکی از خیره کننده ترین انقلاب های فکری تاریخ، می دانیم که این نتیجه گیری نادرست، یا دست کم غیرضروری است. اکنون ما می دانیم که نظم و هدفمندی ظاهری جهان موجودات زنده حاصل فرآیندی سراسر متفاوت است. فرآیندی که بدون نیاز به وجود هرگونه طراح عمل می کند و پیامد قوانین کاملاً ساده ی فیزیک است. این فرآیند، تکامل بر پایه ی انتخاب طبیعی است، که توسط چارلز داروین، و به طور مجزا توسط آلفرد راسل والاس، کشف شد. هنگامی که در زمین چمن گلف، توپی بر روی ساقه ی علف خاصی فرود می آید، ابلهانه است که فریاد کنیم: "از میان میلیاردها ساقه ی علف که توپ می توانست برآنها فرود بیاید، توپ بر روی این یکی افتاده است. چه قدر عجیب، چقدر معجزه آسا و نامحتمل!" البته اشتباه استدلال در اینجاست که توپ بالآخره باید جایی فرود آید. ما تنها هنگامی می توانیم از نامحتملی رخداد فعلی فریاد واعجبا سردهیم که از پیش این ساقه ی علف معین را نشان کرده باشیم. برای مثال، اگر کسی با چشمان بسته دور توپ بچرخد، توپ را بزند، و توپ درست توی سوراخ بیافتد، این واقعاً شگفت انگیز خواهد بود. زیرا هدف از پیش تعیین شده است. پس به راحتی می توانیم نتیجه بگیریم که موجودات زنده میلیاردها بار پیچیده تر از آنند – احتمال وقوع کمتری دارند – که شانسی ایجاد شده باشند. پس چگونه ایجاد شده اند؟ پاسخ این است که بخت در این قضیه دخیل است، اما نه بخت صِرف و یکباره. بلکه یک سلسله از بخت های کوچک، که هر یک آنقدر کوچک اند، که می توان گفت حاصل بخت های پیشین شان بوده اند، که در یک توالی پیاپی رخ داده اند. این گام های کوچک، ناشی از جهش ها های ژنتیکی بوده اند، یعنی تغییراتی در واقع اشتباهی – که در مواد ژنتیکی رخ می دهد. این جهش ها منجر به تغییراتی در ساختار بدن نسل های جدید می شوند. بسیاری از این تغییرات زیان بار هستند و به مرگ منجر می شوند. اما اقلیتی از آنها به بهبودهای جزئی می انجامند، یعنی بخت بقا و تولید مثل موجود را افزایش می دهند. با این فرآیند انتخاب طبیعی، آن تغییرات که سودمند از آب درآمده اند به تدریج در میان یک گونه گسترش می یابند و عادی می شوند. حال صحنه برای تغییر کوچک بعدی در فرآیند تکاملی مهیاست. بعد از گیریم هزار تا از این تغییرات کوچک متوالی، که در آن هر تغییری مبنای تغییر بعدی است، نتیجه نهایی که حاصل جمع این تغییرات است، بسیار پیچیده تر از هر یک از آن تغییرها می شود. چشم امروزی از چشمی تکامل یافته که تنها اندکی با آن فرق داشته است: چشمی که پیچیدگی آن اندکی کمتر بوده است. به همین ترتیب آن چشم هم پیامد چشمی بوده که فقط اندکی ساده تر از آن بوده، و الی آخر. اگر تعداد بقدرکافی زیادی از تفاوت های بقدرکافی کوچک میان هر مرحله ی تکاملی با مرحله ی پیش از آن را در نظر بگیرید، به خوبی می توانید ریشه ی چشم امروزی را در تکامل پوست خشک و خالی سابق بیابید. اما باید خود را متقاعد کنیم که هر کدام از مراحل میانی سیر تکاملی، گیریم از پوست خالی به چشم امروزی، مطلوب انتخاب طبیعی بوده است؛ نسبت به پیشینیان اش در این سلسله مزیتی داشته یا دست کم توانسته باقی بماند. اگر بسیاری از مراحل میانی در سیر تکاملی به مرگ منجر شده باشند، کفایت نمی کند که برای خود ثابت کنیم که به طور نظری زنجیره ای از مراحل میانی متفاوت در سیر تکاملی وجود داشته که به شکل گیری چشم امروزین انجامیده است. گاهی گفته اند که بخش هایی از چشم باید با هم وجود داشته باشند وگرنه چشم اصلاً کار نمی کند. طبق این استدلال، داشتن یک چشم نصفه نیمه با نداشتن آن اصلاً فرقی ندارد. نمی توان با نصف یک بال پرید؛ با نصف یک گوش هم نمی توان شنید. بنابراین نمی توان گفت که یک رشته مراحل میانی بوده اند که گام به گام به شکل گیری چشم ها، بال ها یا گوش های امروزین انجامیده اند. این استدلال چنان ساده انگارانه است که تنها برپایه ی انگیزه های نیمه آگاهانه می توان بدان باور داشت. مسلماً درست نیست که نصف یک چشم بی فایده است. کسانی که دچار آب مروارید شده اند و عدسی چشم شان با جراحی درآورده شده، نمی توانند بدون عینک به خوبی ببینند، اما باز خیلی بهتر از کسانی می بینند که اصلاً چشمی ندارند. بدون عدسی نمی توانید بر روی جزئیات یک تصویر متمرکز شوید، اما می توانید از برخورد با موانع بپرهیزید و سایه ی مات یک شکارچی را تشخیص دهید. چشم ها و بال ها نمی توانند یک مرتبه به وجود بیایند. همانطور که برای دستیابی یکباره و حدسی به یک شماره رمز گاوصندوق بانک به بختی قریب به بینهایت نیاز دارید. اما اگر شماره ها ی مختلف را امتحان کنید، و هر بار اندکی به شماره ی بختیار نزدیک تر شوید، بالآخره خواهید توانست در را باز کنید! اصولاً این همان کلید معمای دستیابی انتخاب طبیعی به چیزهایی است که روزگاری ناممکن شمرده می شد. چیزهایی را که مشکل بتوان از نیاکانی به ارث برد که بسیار با ما فرق دارند، می توان از نیاکانی به ارث برد که تنها تفاوت اندکی با ما دارند. تنها به شرط اینکه سلسله ی به قدر کافی درازی از این تغییرات اندک میان نسل ها وجود داشته باشد، می توان هر چیزی را از چیز دیگر به ارث برد. به این ترتیب، تکامل از لحاظ نظری قادر است از پس کارهایی برآید که روزگاری تنها حق انحصاری خدا محسوب می شد. اما آیا اصلاً شواهدی دال بر اینکه تکامل واقعاً رخ داده وجود دارد؟ پاسخ مثبت است؛ شواهد فراوان اند. میلیون ها فسیل درست در مکان ها و درست در عمق هایی یافت شده اند که انتظار داریم اگر تکامل رخ داده باشد، باید یافت شود. اما هرگز هیچ فسیلی هیچ جا یافت نشده که مورد انتظار نظریه ی تکامل نبوده باشد، گرچه چنین چیزی می توانست به سادگی رخ دهد: مثلاً یافتن فسیل یک پستاندار در میان سنگ هایی چنان قدیمی که در آن زمان تنها ماهیان وجود داشتند، کافیست تا نظریه ی تکامل را ابطال کند. شواهد حاکی از تکامل چنان متقاعد کننده اند که تنها طریق حفظ نظریه ی آفرینش این است که فرض کنیم که خدا عمداً شواهد فراوانی را چنان دست چین کرده که به نظر برسد که انگار تکامل رخ داده است. به بیان دیگر، فسیل های توزیع جغرافیایی جانوران، و غیره، همگی جزئی از یک کلک عظیم الاهی باشند. آیا کسی حاضر می شود خدایی را عبادت کند که دست به چنین حقه بازی کلانی می زند؟ مسلماً محترمانه تر، و از نظر علمی قابل قبول تر، آن است که این شواهد را همان طور که به نظر می رسند تفسیر کنیم. همه ی موجودات زنده خویشاوندان همدیگراند، که نیای دور مشترکی دارند که بیش از 3000 میلیون سال پیش می زیسته است. پس برهان نظم به عنوان دلیلی برای باور به وجود خدا، شکست خورده است. آیا برهان دیگری هم باقی می ماند؟ برخی از مردم به خاطر آنچه که نوعی شهود درونی می نماید به خدا باور دارند. چنین شهودهایی همواره قابل حصول نیستند اما بدون شک برای برخی قابل قبول می نمایند. بسیاری از ساکنان آسایشگاه های روانی هم ایمان قلبی استواری دارند که ناپلئون، یا حتی خود خدا، هستند. شکی نیست که چنین اعتقاداتی برایشان بسیار نیرومند است، اما این دلیل نمی شود که بقیه ی ما هم بدان باورها بگرویم. درحقیقت، از آنجا که چنین باورهایی با هم در تناقض اند، اصلاً نمی توانیم آنها را پپذیریم. این استدلال هم اغوا کننده است که بگوییم: اگرچه ممکن است برای توضیح تکامل نظم های پیچیده ای که از آغاز جهان با قوانین بنیادی فیزیکی اش شکل گرفته اند، فرض وجود خدا ضرورتی نداشته باشد، اما باز هم لازم است که وجود خدا را به عنوان منشاء ایجاد همه ی چیزها فرض بگیریم. این ایده، کار چندانی برای خدا باقی نمی گذارد: تنها کار بیگ بنگ را سروسامان بده و بعد برو استراحت کن و منتظر باش تا همه چیز خود به خود رخ دهد. شیمی-فیزیک دانی به نام پیتر اَتکینز در کتاب شیوایش به نام خلقت، خدای تنبلی را فرض می گیرد که می کوشد تا آنجا که می تواند کار کمتری برای شروع همه چیز انجام دهد. اتکینز توضیح می دهد که چگونه هر مرحله از تاریخ کیهان توسط قوانین ساده ی فیزیکی، از دوره ی قبلی اش ناشی شده است. آنگاه میزان کاری را که لازم بوده که خدای تنبل انجام دهد کسر می کند و عاقبت نتیجه می گیرد که این کار مورد نیاز درحقیقت صفر است! به مثالهایی در زمینه انسان توجه کنید. برخی افراد میتوانند گوش های خود را تکان دهند. همه ما ماهیچه هایی برای تکان دادن گوش داریم ولی آیا نیازی هم به آنها داریم؟ خیر این اجداد ما بودند که نیاز به حرکت دادن گوش خود داشتند. چقدر با آپاندیس و درد آن آشنایی دارید. آیا میدانید که آپاندیس عضوی بی مصرف است؟ جراحان هر هنگام که به هر دلیلی شکم انسان را باز کنند آپاندیس را جدا میکنند و دور می اندازند. اما این عضو در برخی میمونها نقش ویژه ای در هضم غذا دارند. انسان به دلیل تغییر رژیم غذایی نسبت به این عضو بی نیاز شد و این اندام در حال تحلیل رفتن است. تنها فایده آپاندیس این است که عفونت کند و شما را به تیغ جراح بسپارد. مثال دیگری که در این زمینه وجود دارد پرده بکارت در جنس مونث است. این عضو باقیمانده ماهیچه ای حلقوی در میمونها و دیگر پستانداران است که پس از عمل مقاربت دهانه واژن را میبنند تا اسپرم در اثر دویدن و سایر حرکات از واژن خارج نشود. اجداد غار نشین ما نیازی به فراردائم از شکارچیان نداشته اند و این عضو تحلیل رفته است. جالب است بدانید که بیش از صد عضو بی فایده در بدن انسان شناسایی شده است .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:3 توسط Lord Hooman |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:49 توسط Lord Hooman |
|
|
پسرک یتیم سر در گم در تنهایی هایش به دنبال پدرش می گشت.پدری که هرگز ندیده بود٬اما می دانست که هست چون خودش وجود داشت. سال ها با همین فکر به دنبال پدرش گشت تا خسته شد و قبری کند و افکارش را در ان ریخت و بر روی مزار پدرش شروع به گریه کردن کرد٬چون پدرش ارزشش را داشت.او پدری مهربان بود و همیشه ان چیزی را می گفت که پسرک می خواست بشنود و هر کاری که باعث خوشحالی پسر میشد پدر انجامش را اجبار می کرد. پدر زبان و گوش نداشت . اصلا جسمی نداشت ٬اما با دهان پسر حرف میزد و با گوشهایش میشنید پسرک قدر شناس روزی ۱۷ بار به سر مزار پدرش میرفت و با او حرف میزد و می خواست به بی نهایت بزرگی پدرش برسد.اما کودکی بیش نبود و حتی از تنهایی میترسید چون پدر به او گفته بود در جایی که هیچ چیز نیست ٬شیطان هست.پس صبر کرد تا بزرگتر شود .سالها گذشت اما به مشکل بزرگتری بر خورد و مشکل این بود:همیشه کسانی هستند که از ادم بیشتر می فهمد ٬ هیچ وقت نمیتوانست از همه بهتر باشد پس هیچ وقت نمی توانست پدرش را بشناسد . پسرک در بین ۲ کوه در پی یک جرعه اب حقیقت میگشت ٬اما حقیقت دور از دسترس بود به طوری که در عرض چند ساعت به اندازه ی ۱۴۰۰ سال سراب دید و نا امید شد.یکی از سراب هایش چشمه ی زمزم بود. پسر میدانست سراب است اما با نگاه کردن به ان گویی سیراب شده بود وبه نوعی شیرینی دوروغ را به تلخی حقیقت دست نیافتنیش ترجیح داد.بعد از سیراب شدن شروع به هزیان گفتن کرد گویی که مست شده است وبا ان حالش به شهر برگشت و به بالای بنای خرابه ای که یک گنبد و ۲ ستون به بلندای پلیدی شیطان داشت رفت و شروع به عربده کشی کرد و مردم را در انجا جمع کرد. مردم در صف های نا منظم و البته پشت سر هم قرار گرفتند و شروع به ستایش پدر پسری را کردند که فکر می کردند حرام. زاده است . سراب با گذشت زمان در لباس بدلی حقیقت جایی می گرفت و ۱۴۰۰ سال گذشت ان طور که باید می گذشت و پسر پس از مدت ها بر سر مزار پدرش رفت .روی قبر را خون مردمان بی گناه پوشانده بود. پسرک انقدر سنگ قبر را پاک کرد که مثل اینه ای درخشان شد و صورت خود را در ان دید و خوشحال شد که پدر زنده است و نمرده. از هومن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 21:13 توسط Lord Hooman |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:22 توسط Lord Hooman |
|
|
ایران ایران ٬ مهد دلیران٬داره می شه ویران٬ملت شده کور باید بشیم بیدار٬ سکوت ما بی جاست٬تاریخ ما پیداست٬پیش به سوی نور از هومن واقعا به کجا میرویم؟وسکوت تا به کی؟ این همه گرفتاری٬ این همه سر افکندگی و این همه عقب ماندگی ملت ما برای چیست؟ایا باز هم سکوت میکنید و میگویید حکمت الهی درش دخیل است؟و ایا به جای بر خاستن از جا و انجام کارهای بزرگ ارغ ملی خودتان را با یک کتاب عوض می کنید و به سجده می روید تا الله کار ها را درست کند و خود گوشه ای می نشینید؟ ما فرهنگ خودمان را به عرب و عرب پرست ها نباخته ایم بلکه فروخته ایم به بهای یک نظام شیطانی!!! بر روی تاریخ ما ٫بر روی هستی ما٫ بر روی ناموس ما سد و حصار می کشند اما مهمتر از ان حصار بزرگتری است به دور کشور ما اری بنایی بزرگتر به نام سیرک!!!راستی نمازتان قضا نشود دختران و زنان این کشور را قاچاق می کنند جوانان را معتاد میکنند ٬ولی شما برای جایگاهتون در بهشت دعوا میکنید.انقدر دنبال ثوابید که دچار ویروس ذهن و سرطان فکر شده اید ٬پس بروید به جهنم ان جایی که خودتان هیزم بر افروختن اتش و سوزاندن خودتان هستید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:4 توسط Lord Hooman |
|
|
اتئیسم
اتئیسم (بیخدایی) یک اعتقاد نیست. اتئیسم، نداشتنِ اعتقاد به وجود هر گونه خدا است. اتئیست ها کسانی هستند که به خدا یا موجودات روحانی باور ندارند. برخی اتئیست ها از این پیش تر می روند و منکر وجود خدا، یا موجودات روحانی می شوند. اگنوستیسیم در بیان عادی به کسانی اگنوستیک (یا لاادری) می گویند که در مورد وجود خدا شک دارند. آنها باور ندارند که خدایی وجود دارد، و باور هم ندارند که خدایی وجود ندارد. بیش از یک میلیارد نفر در جهان باور ندارند که خدایی باشد، اما خیلی از آنان هم نمی گویند که اطمینان دارند خدایی نیست. اما معنای دقیق اگنوستیک با معنای متعارفی آن یکسان نیست. در معنای اصلی واژه، اگنوستیک یعنی کسی که فکر می کند هرگز نمی تواند چیزی در مورد فراسوی جهان مادی بداند، و به همین خاطر می اندیشد که نمی توان به این پرسش پاسخ داد که آیا خدایی وجود دارد یا نه. تئیسم اگنوستیک: باور به خدا(ِیان) بدون ادعای معرفت یقینی وجود آن خدا(ِیان). تئیسم گنوستیک: باور به خدا(یان) و اطمینان از وجود آن خدا(یان). اتئیسم اگنوستیک: بی باوری (یا فقدان باور) به خدا(ِیان) بدون ادعای معرفت یقینی به عدم وجود آن خدا(یان). اتئیسم گنوستیک: بی باوری (یا فقدان باور) به خدا(ِیان) در عین یقین به عدم وجود (یا امکان وجود) آن خدا(یان). اتئیسم همان مزیتی را دارد که در حالت کلّی شکاکیت دارد. هنگامی که به ادعایی فاقد شواهد کافی بر می خوریم، اگر آن را نپذیریم، خطر اینکه گول بخوریم، کلاه سرمان برود، یا تحمیق شویم کمتر است. هیچ تضمینی در کار نیست که روش شکاکانه همیشه به نتیجه گیری درست منجر شود، اما شکاکیت روش مناسبی برای حفظ صحت اندیشه و شخصیت، و اجتناب از مسخّر دین فروشان شدن است. برخی می گویند باور به وجود خدا "شرط بندی خوب" ی است زیرا حتی اگر خدایی در کار نباشد، چیزی از دست نخواهیم داد – اما اگر خدا موجود باشد و ما به او باور نیاورده باشیم، به خاطر بی باوری مان تا ابد در آتش جهنم خواهیم سوخت. این استدلال اشکالاتی جدی دارد و مبنایی عقلانی برای باور داشتن به خدا نیست. به همین خاطر کسی که پرسش بالا را با الهام از آن مطرح کند هم سئوال معقولی نکرده است. پرسشگر فرض می گیرد که باورها را می توان برپایه ی آنچه که فکر می کنیم به سودمان است "انتخاب کرد". – حتی اگر این فرض هم درست باشد، معلوم نیست که چنین انتخابی به سودمان باشد. اتئیست به ناچار در معرض سوءظن و بی اعتمادی بخش بزرگی از تئیست های جامعه است. اتئیست ها اغلب نمی توانند بی باوری شان را نزد همکاران، همسایه ها، دوستان، یا حتی خانواده شان ابراز کنند. حتی برخی اتئیست ها عاق والدین می شوند. اتئیست ها در معرض تبعیض ها و حماقت های بخش وسیعی از مردم هستند با این حال، هیچ یک از این دشواری ها دلیلی برای اتئیست نبودن نیست. بسیاری از مسیحیان و مسلمانان افتخار می کنند که چگونه همکیشان آنها به رغم تعقیب و آزار معارضان ایمان خود را حفظ کرده اند. پس چرا حفظ صداقت روشنفکری به رغم تعقیب و آزار ناشی از شکاکیت، یا بی باوری به خدا برای اتئیست ها هم مایه ی افتخار نباشند؟ از هومن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:58 توسط Lord Hooman |
|
|
اسطوره اتئیسم از هومن در اینجا می پردازم به جواب دادن به سوال هایی که ممکن است از یک بی خدا پرسیده شود (1) آیا بیخدایی همان پوچ انگاشتن زندگی است؟ چرا باید زندگی ابدی باشد تا بتوانیم آن را بامعنا تلقی کنیم؟ چرا نتیجه ی عکس آن را نگیریم و نگوییم که: چون می دانیم که زندگی گذراست، پس بکوشیم که تمام معنای آن را در فرصت محدودی که در اختیار داریم دریابیم؟ درسی که باید از معرفت خود به میرایی مان می گیریم این باشد که: روزها، ساعت ها و دقایق عمرت محدود اند. پس بکوش هر روز، ساعت، و دقیقه را سرشار از معنا کنی. بکوش این زمان ها را با آموختن و کسب معرفت، با همدلی با بیچارگان، با عشق به دوستان و خانواده، با انجام کار خود به نحو احسن، با نبرد با شرّ و تاریک اندیشی، و همچنین با لذت بردن از سک س، تلویزیون، پیتزا و بازی سپری کنی. شاید خدا باوران بگویند که ما بی خداها با این چیزها فقط خودمان را می فریبیم. فکر می کنیم که زندگی مان بامعناست، درحالی که در واقع پوچ و بیهوده است. نمی دانم به کسی که اصرار دارد که زندگی من بی معناست، درحالی که خودم آن را سرشار از معنا می یابم، چه می توان گفت.فکر می کنم این بی معنا انگاشتن زندگی بیخدایان، چه بسا صرفاً تکبّرورزی باشد (2) بیخدایان به بهشت و جهنم اعتقاد ندارند، پس چه انگیزه ای برای نیکی کردن دارند؟ همان طور که برتراند راسل مدت ها قبل گفته، کسی که چنین پرسشی می کند، هیچ تصوری از نیکی بی چشمداشت ندارد. پس روشن نیست که این پرسش در مورد انگیزه ی نیکی کردن نیازمند پاسخ گویی باشد. مگر هر فضیلتی خود پاداش خود نیست؟با این حال، شاید این انتظار خیلی خوشبینانه ای باشد که مردم بدون چماق و هویج نیکی کنند. اگر کسی نیکی را خوار شمارد و از بیخدا بپرسد که " از نیکی کردن چه سودی نصیب من می شود؟"، بیخدا چه پاسخی می تواند بدهد؟ بیخدا چه در چنته دارد که قابل قیاس با رشوه ی بهشت و ارعاب جهنم باشد؟ چرا خوب باشیم؟ چون خوب بودن – زندگی نیک تنها طریق رضایت مندی از زندگی است. ما با نیکی کردن پیوندهای حیاتی زندگی – دوستی، خانواده، اجتماع – را تحکیم می کنیم(این یعنی بهشت) اما بدون نیکی زندگی مان در انزوا، فقر، نکبت، ددمنشی، و پستی خواهد گذشت(و این عدم احساس رضایت از خود و جهنم) (3) ناقدان نورس بیخدایی اغلب می گویند که بیخدایان مدعی اند که "خدایی وجود ندارد" و ادامه می هند که کسی نمی تواند نفی چیزی را اثبات کند، و لذا بیخدایی یک آموزه ی مهمل است. نخستین نکته ای که در این مورد باید بدان توجه کرد این است که اغلب اثباتیک ادعای منفی هم ممکن است. اقلیدس ثابت کرد که بزرگترین عدد اول وجود ندارد. من می توانم ثابت کنم که دوچرخه ام در زیرزمین نیست. کافی است به زیرزمین بروم، چراغ را روشن کنم و نگاهی به اطراف بیاندازمخوب در مورد "خدایی وجود ندارد" چه می توان گفت؟ آیا می توان این ادعا را ثابت کرد؟ نه، فکر نمی کنم بتوانم ثابت کنم که زئوس، اودین [خدای اسکاندیناوی]،و غیره وجود ندارند، همان طور که نمی توانم ثابت کنم که اسب تک شاخ وجود ندارد. اما همه ی باورهای عقلانی متکی به اثبات نیستند. ما خیلی ادعاها را رد می کنیم، نه به این دلیل که نادرستی شان را ثابت کرده ایم، بلکه به این خاطر که هیچ مبنایی برای پذیرش شان نداریم. چرا دیگر به هیولای ارسطویی باور نداریم؟ چون در فهم امروزی مان از کیهان نیازی به فرض وجود هیولا نداریم. در مورد خدایان هم همین طور است. در نظر بیخدایان، برای تبیین هیچ چیز جهان نیازمند فرض وجود خدا نیستیم. بیخدایان دلیلی به ابداع "خدای حفره ها" نمی یابند. یعنی نیازی نمی بینند وجود خدایی را فرض کنند که نادانسته های ما، حفره های معرفتی ما، را پر کند. به علاوه، اغلب بیخدایان می اندیشند که شواهدی هم علیه وجود یک خدای خاص، یعنی خدای یکتاپرستان، در دست است. به نظر من وجود این همه شر بی دلیل در جهان گواه خوبی بر این است که یک قادرمطلق و خیرمطلق در کار نیست که جهان را آفریده باشد. حتی اگر این شواهد برای اثبات عدم وجود خدا کفایت نکنند، به قدر کافی قوی هستند که بتوان از آنها نتیجه گرفت که خدای یکتاپرستان وجود ندارد بنابراین، اگر شاهد معتبری بر وجود خدا نباشد، و یک یا چند شاهد معتبر بر عدم وجود او باشد، باور به عدم وجود خدا عاقلانه تر از باور به وجودش است. در این صورت، بیخدایان به طور چشمگیری در ردّ وجود خدا موجه اند، حتی اگر فاقد شواهد قاطعی برای اثبات عدم وجود خدا باشند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:43 توسط Lord Hooman |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
my id : facking_gods
|
| پیوندهای روزانه |
|
برهان تجارب شخصی دانلود کتاب ایات شیطانی اسطوره اتئیسم اتئیسم خدا و برهان نظم تکامل فرونکاستنی افرینش هوشمندانه اهنگ از Devilish Band آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|