تبليغاتX
Anti God
اتئیسم

     

ایران ایران ٬ مهد دلیران٬داره می شه ویران٬ملت شده کور

باید بشیم بیدار٬ سکوت ما بی جاست٬تاریخ ما پیداست٬پیش به سوی نور

از هومن

واقعا به کجا میرویم؟وسکوت تا به کی؟ این همه گرفتاری٬ این همه سر افکندگی و این همه عقب ماندگی ملت ما برای چیست؟ایا باز هم سکوت میکنید و میگویید حکمت الهی درش دخیل است؟و ایا به جای بر خاستن از جا و انجام کارهای بزرگ ارغ ملی خودتان را با یک کتاب عوض می کنید و به سجده می روید تا الله کار ها را درست کند و خود گوشه ای می نشینید؟

ما فرهنگ خودمان را به عرب و عرب پرست ها نباخته ایم بلکه فروخته ایم به بهای یک نظام شیطانی!!!

بر روی تاریخ ما ٫بر روی هستی ما٫ بر روی ناموس ما سد و حصار می کشند اما مهمتر از ان حصار بزرگتری است به دور کشور ما اری بنایی بزرگتر به نام سیرک!!!راستی نمازتان قضا نشود

دختران و زنان این کشور را قاچاق می کنند جوانان را معتاد میکنند ٬ولی شما برای جایگاهتون در بهشت دعوا میکنید.انقدر دنبال ثوابید که دچار ویروس ذهن و سرطان فکر شده اید ٬پس بروید به جهنم ان جایی که خودتان هیزم بر افروختن اتش و سوزاندن خودتان هستید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:4  توسط Lord Hooman | 
  اتئیسم

اتئیسم (بیخدایی) یک اعتقاد نیست. اتئیسم، نداشتنِ اعتقاد به وجود هر گونه خدا است. اتئیست ها کسانی هستند که به خدا یا موجودات روحانی باور ندارند. برخی اتئیست ها از این پیش تر می روند و منکر وجود خدا، یا موجودات روحانی می شوند.

اگنوستیسیم

در بیان عادی به کسانی اگنوستیک (یا لاادری) می گویند که در مورد وجود خدا شک دارند. آنها باور ندارند که خدایی وجود دارد، و باور هم ندارند که خدایی وجود ندارد. بیش از یک میلیارد نفر در جهان باور ندارند که خدایی باشد، اما خیلی از آنان هم نمی گویند که اطمینان دارند خدایی نیست. اما معنای دقیق اگنوستیک با معنای متعارفی آن یکسان نیست. در معنای اصلی واژه، اگنوستیک یعنی کسی که فکر می کند هرگز نمی تواند چیزی در مورد فراسوی جهان مادی بداند، و به همین خاطر می اندیشد که نمی توان به این پرسش پاسخ داد که آیا خدایی وجود دارد یا نه.

تئیسم اگنوستیک: باور به خدا(ِیان) بدون ادعای معرفت یقینی وجود آن خدا(ِیان).

تئیسم گنوستیک: باور به خدا(یان) و اطمینان از وجود آن خدا(یان).

اتئیسم اگنوستیک: بی باوری (یا فقدان باور) به خدا(ِیان) بدون ادعای معرفت یقینی به عدم وجود آن خدا(یان).

اتئیسم گنوستیک: بی باوری (یا فقدان باور) به خدا(ِیان) در عین یقین به عدم وجود (یا امکان وجود) آن خدا(یان).

اتئیسم همان مزیتی را دارد که در حالت کلّی شکاکیت دارد. هنگامی که به ادعایی فاقد شواهد کافی بر می خوریم، اگر آن را نپذیریم، خطر اینکه گول بخوریم، کلاه سرمان برود، یا تحمیق شویم کمتر است. هیچ تضمینی در کار نیست که روش شکاکانه همیشه به نتیجه گیری درست منجر شود، اما شکاکیت روش مناسبی برای حفظ صحت اندیشه و شخصیت، و اجتناب از مسخّر دین فروشان شدن است.

برخی می گویند باور به وجود خدا "شرط بندی خوب" ی است زیرا حتی اگر خدایی در کار نباشد، چیزی از دست نخواهیم داد – اما اگر خدا موجود باشد و ما به او باور نیاورده باشیم، به خاطر بی باوری مان تا ابد در آتش جهنم خواهیم سوخت. این استدلال اشکالاتی جدی دارد و مبنایی عقلانی برای باور داشتن به خدا نیست. به همین خاطر کسی که پرسش بالا را با الهام از آن مطرح کند هم سئوال معقولی نکرده است. پرسشگر فرض می گیرد که باورها را می توان برپایه ی آنچه که فکر می کنیم به سودمان است "انتخاب کرد". – حتی اگر این فرض هم درست باشد، معلوم نیست که چنین انتخابی به سودمان باشد.

اتئیست به ناچار در معرض سوءظن و بی اعتمادی بخش بزرگی از تئیست های جامعه است. اتئیست ها اغلب نمی توانند بی باوری شان را نزد همکاران، همسایه ها، دوستان، یا حتی خانواده شان ابراز کنند. حتی برخی اتئیست ها عاق والدین می شوند. اتئیست ها در معرض تبعیض ها و حماقت های بخش وسیعی از مردم هستند با این حال، هیچ یک از این دشواری ها دلیلی برای اتئیست نبودن نیست. بسیاری از مسیحیان و مسلمانان افتخار می کنند که چگونه همکیشان آنها به رغم تعقیب و آزار معارضان ایمان خود را حفظ کرده اند. پس چرا حفظ صداقت روشنفکری به رغم تعقیب و آزار ناشی از شکاکیت، یا بی باوری به خدا برای اتئیست ها هم مایه ی افتخار نباشند؟

از هومن

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:58  توسط Lord Hooman | 

اسطوره اتئیسم

از هومن

در اینجا می پردازم به جواب دادن به سوال هایی که ممکن است از یک بی خدا پرسیده شود

(1) آیا بیخدایی همان پوچ انگاشتن زندگی است؟

چرا باید زندگی ابدی باشد تا بتوانیم آن را بامعنا تلقی کنیم؟ چرا نتیجه ی عکس آن را نگیریم و نگوییم که: چون می دانیم که زندگی گذراست، پس بکوشیم که تمام معنای آن را در فرصت محدودی که در اختیار داریم دریابیم؟ درسی که باید از معرفت خود به میرایی مان می گیریم این باشد که: روزها، ساعت ها و دقایق عمرت محدود اند. پس بکوش هر روز، ساعت، و دقیقه را سرشار از معنا کنی. بکوش این زمان ها را با آموختن و کسب معرفت، با همدلی با بیچارگان، با عشق به دوستان و خانواده، با انجام کار خود به نحو احسن، با نبرد با شرّ و تاریک اندیشی، و همچنین با لذت بردن از سک س، تلویزیون، پیتزا و بازی سپری کنی.

شاید خدا باوران بگویند که ما بی خداها با این چیزها فقط خودمان را می فریبیم. فکر می کنیم که زندگی مان بامعناست، درحالی که در واقع پوچ و بیهوده است. نمی دانم به کسی که اصرار دارد که زندگی من بی معناست، درحالی که خودم آن را سرشار از معنا می یابم، چه می توان گفت.فکر می کنم این بی معنا انگاشتن زندگی بیخدایان، چه بسا صرفاً تکبّرورزی باشد

 (2) بیخدایان به بهشت و جهنم اعتقاد ندارند، پس چه انگیزه ای برای نیکی کردن دارند؟

همان طور که برتراند راسل مدت ها قبل گفته، کسی که چنین پرسشی می کند، هیچ تصوری از نیکی بی چشمداشت ندارد. پس روشن نیست که این پرسش در مورد انگیزه ی نیکی کردن نیازمند پاسخ گویی باشد. مگر هر فضیلتی خود پاداش خود نیست؟با این حال، شاید این انتظار خیلی خوشبینانه ای باشد که مردم بدون چماق و هویج نیکی کنند. اگر کسی نیکی را خوار شمارد و از بیخدا بپرسد که " از نیکی کردن چه سودی نصیب من می شود؟"، بیخدا چه پاسخی می تواند بدهد؟ بیخدا چه در چنته دارد که قابل قیاس با رشوه ی بهشت و ارعاب جهنم باشد؟ چرا خوب باشیم؟ چون خوب بودن – زندگی نیک تنها طریق رضایت مندی از زندگی است. ما با نیکی کردن پیوندهای حیاتی زندگی – دوستی، خانواده، اجتماع – را تحکیم می کنیم(این یعنی بهشت) اما بدون نیکی زندگی مان در انزوا، فقر، نکبت، ددمنشی، و پستی خواهد گذشت(و این عدم احساس رضایت از خود و جهنم)

(3) ناقدان نورس بیخدایی اغلب می گویند که بیخدایان مدعی اند که "خدایی وجود ندارد" و ادامه می هند که کسی نمی تواند نفی چیزی را اثبات کند، و لذا بیخدایی یک آموزه ی مهمل است.

نخستین نکته ای که در این مورد باید بدان توجه کرد این است که اغلب اثباتیک ادعای منفی هم ممکن است. اقلیدس ثابت کرد که بزرگترین عدد اول وجود ندارد. من می توانم ثابت کنم که دوچرخه ام در زیرزمین نیست. کافی است به زیرزمین بروم، چراغ را روشن کنم و نگاهی به اطراف بیاندازمخوب در مورد "خدایی وجود ندارد" چه می توان گفت؟ آیا می توان این ادعا را ثابت کرد؟ نه، فکر نمی کنم بتوانم ثابت کنم که زئوس، اودین [خدای اسکاندیناوی]،و غیره وجود ندارند، همان طور که نمی توانم ثابت کنم که اسب تک شاخ وجود ندارد. اما همه ی باورهای عقلانی متکی به اثبات نیستند. ما خیلی ادعاها را رد می کنیم، نه به این دلیل که نادرستی شان را ثابت کرده ایم، بلکه به این خاطر که هیچ مبنایی برای پذیرش شان نداریم. چرا دیگر به هیولای ارسطویی باور نداریم؟ چون در فهم امروزی مان از کیهان نیازی به فرض وجود هیولا نداریم. در مورد خدایان هم همین طور است. در نظر بیخدایان، برای تبیین هیچ چیز جهان نیازمند فرض وجود خدا نیستیم. بیخدایان دلیلی به ابداع "خدای حفره ها" نمی یابند. یعنی نیازی نمی بینند وجود خدایی را فرض کنند که نادانسته های ما، حفره های معرفتی ما، را پر کند. به علاوه، اغلب بیخدایان می اندیشند که شواهدی هم علیه وجود یک خدای خاص، یعنی خدای یکتاپرستان، در دست است. به نظر من وجود این همه شر بی دلیل در جهان گواه خوبی بر این است که یک قادرمطلق و خیرمطلق در کار نیست که جهان را آفریده باشد. حتی اگر این شواهد برای اثبات عدم وجود خدا کفایت نکنند، به قدر کافی قوی هستند که بتوان از آنها نتیجه گرفت که خدای یکتاپرستان وجود ندارد بنابراین، اگر شاهد معتبری بر وجود خدا نباشد، و یک یا چند شاهد معتبر بر عدم وجود او باشد، باور به عدم وجود خدا عاقلانه تر از باور به وجودش است. در این صورت، بیخدایان به طور چشمگیری در ردّ وجود خدا موجه اند، حتی اگر فاقد شواهد قاطعی برای اثبات عدم وجود خدا باشند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:43  توسط Lord Hooman |