![]() |
![]() |
|
| اتئیسم |
|
از هومن روزگار عجیبیست٫افکار کاذب همچون پرده های سفیدی به روی حقیقت افتاده و حقیقت به این طرف و ان طرف میدود اما فقط باعث ترس و وحشت بدن های بی حرکتی می شود که مانند گیرنده های رادیویی عمل می کنند.اری بدن های بی حرکت!بدن هایی که روی سرشان یک فیلتر ۱۴۰۰کیلویی قرار گرفته تا افکار انها را فیلتر کند.مرز های بین کشور ها به مرز های جنون و بیگانگی تبدیل شده و علت ان تراوش های مغز نه چندان سالم انسانهایی است که یک چشم و ۲دهان بزرگ دارند٬ به قدری بزرگ که دور سرشان را فرا گرفته و جایی برای گوش هایشان نمانده و مثل سرطان وجودشان را فرا می گیرد.ولی کار به اینجا ختم نشده است و مرز ها به فاصله ی پوچ بین جسم و روح تجاوز کرده اند.انقدر وسعت پیدا کرده اند که جسم همانند پدری مهربان به روح ترحم میکند و می خواهد او را دوباره به فرزندی قبول کند!!! .انسان ها فقط نظاره گرند!انسانهایی که لباسشان پرچم عقلشان شده و در وسط پرچمشان کلماتی عربی به رنگ قرمز و کلماتی انگلیسی به رنگ نفت خام نوشته شده ٬و من به این کلمات انقدر نزدیکم که برای خواندن ان باید مثل فرشته ها از زمین دور شوم چون ورای وجودم را هاله ای به ضخامت حدود ۶۰۰۰ ایه فرا گرفته ٬اری فقط ۶۰۰۰ ایه !چون دود کارخانه هایی که هنوز نوار های کاست بلال را تولید میکنند باعث تحریف قسمتی از این هاله شده اما مشکلی پیش نخواهد امد چون کلمات روی پر چم، جای خالیه ان ها را پر میکند ٬کلماتی از جنس بیگانگی و نقض امنیت و البته به کمک نوادگان سلمان فارسی مانند:فقر٬تجاوز٬نا برابری٬وطن فروشی و از همه مهمتر اورانیوم غنی شده.همان طور که گفتم انسان ها فقط نظاره گرند و در صف های نامنظمی و البته پشت سر هم قرار می گیرند تا روز های جمعه با انجام حرکات ورزشی انقدر ذهن خود را خسته کنند که کارشان به مواد نیروزا بیافتد٬موادی که در کارخانه ای متروکه واقع در قرنها پیش در جاهلیه توسط ملخ و در طول ۱ ماه ساخته می شود ٬البته در بسته هایی که رویش عکس بیابانی بدون اب کشیده شده و۷۲ نفر در مقابل سرابی سجده می کنند و و ظیفه ی حمل مواد به بازار فروش وزمان حال بر عهده ی همان راه زن های یثرب هست و افسوس که انگشت پترس و پرچم صلح و حسن نیت دهقان فداکار هم نمی توانند به کار ایند و مانع بر خورد شمشیر به سد شوند و هر بار ان را خراب می کنند و داخل می شوند و شاید خوشبختانه!!!چون باعث شدند به خودمان بیاییم و سدی محکمتر بنا کنیم تا تاریخ به زیر اب رود و شمشیر های پرنده این بار در اب شنا کنند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 3:58 توسط Lord Hooman |
|
|
ایمان از هومن ایمان یعنی نابودی خرد. ایمان یعنی تو کاری را بدون فکر کردن انجام دهی؛ به فرض انکه یک موجود ما ورائ الطبیعتی که فهمش ازتو بیشتر است؛ انجام ان را به تو امر کرده ودوباره به فرض انکه انتقال دهنده های پیام ان موجود فرامادی راستگو باشند وبه فرض انکه پیام پیامبران به طور درست و بدون تحریف به تو انتقال یابد و به فرض انکه ان موجود ماورایی عادل باشد و دراین معامله بهشت و حوری 80 متری و ... به تو برسد. ایمان یعنی مشعل یک انسان را که در یک تونل تاریک به دنبال راه میگردد خاموش کردن وهدایت ان انسان با علامت گذاری رویاهای شب رنگ .اما درتاریکی تونل و ادامه ی مسیر، معلوم نیست چه میگذرد و در پایان مسیرمردم سیاه پوش از بالا بر رویت اشک میریزند. ایمان یعنی ترس از جهنم و یا اور دز شدن برای رسیدن به وهم بهشت در یک عملیات انتحاری. چگونه شما که یک کابوس میبینید و بعد از بیداری از جهاتی خوشحال میشوید که فقط یک خواب بوده و در واقع تا قبلش فرق بین حقیقت و دروغ را نمیدانسته اید حالا از ایمان 100در 100 به خدا حرف میزنید؟ایا موضوع به این سادگی که شاید ان کابوس حقیقت بوده و بعد به خوابی عمیق که زمان حال شماست فرو رفته اید شما را به شک نمی اندازد؟در مورد ایمانتان چه؟ چرا میکشی؟چرا دار میزنی؟چرا ثروت یک زن و خرج به قدرت رسیدن خودت میکنی؟ای پیر مردی که با یک دختر بچه همخوابگی میکنی،مگرتو به وجود بهشت و حوری ها ایمان نداری ایا لذت جنسی حاصل از کودک ازاری بیشتر از لذت بهشت و حوری هاست؟نماز جماعت خواندن برای پیدا کردن معشوقه ی 7 ساله؟له له شهوت زدن برای حفظ مقام؟مقلدتان کیست؟اخوندی که بشکه های نفت را روی هم می چیند و از ان بالا میرود تا به عرش خدا نزدیکتر شود یا کشیشی که با ان مرد بی پدر و مریم نا مقدس ارضای جنسی میشود؟که را میپرستید؟الله که مثل انسانی نامرئیست؟یا یهوه که شمردن بلد نیست؟یا خدایان یونان که مثل دست ها و پاهای پر توان کاراگاه گجت هستند؟یا الله تکامل نیافته ای را که مانند یک شعبده باز اب منی را از پرده ی بکارت رد میکند؟ ایمان ذاتا راه به سوی نابود کردن دارد و انگونه نیست که اشخاصی بخواهند ازان سو استفاده کنند .چه از ان سو استفاده بشود و چه نشود باز مخرب و نابود گر است. و البته منظورم از با ایمان کسیست که به هر خدایی ایمان دارد، حتی خدای خودش.هر کس یک برچسب با ایمان و مومن رو خودش میچسبونه و شروع میکنه به ادم کشی.اگر از او بپرسی چرا میکشی؟ میگوید چون کافر است چون مرتد است.حالا کافر چه کسیست؟کسی که خدای او را قبول ندارد و فقط همین.متاسفانه تا به کسی بگی کافر یعنی چه؟، هرچی بدی هست و نسبت میده به این کلمه:اره کافر یعنی دزد، یعنی ادم کش، یعنی کسی که با خوارو مادر خودش زنا میکنه و....خلاصه هر چی که در شان خودش هست و میگه. حالا جهانی پر از موجودات با ایمان را در نظر بگیرید،جهانی که حتی الاغ ها هم برای یونجه ی بیشتر به خدا توکل میکنند.در چنین جهانی ایا پیشرفتی علمی حاصل میشود؟ایا در چنین جهانی کسی دنبال علت پدیده ها میرود،در حالی که خدا میتواند جواب همه ی پرسش ها و علت همه ی پدیده ها باشد؟فراموش نکنید که گفتم جهانی پر از ایمان را در نظر بگیرید،در این جهان حتی رفتن به دنبال علت پدیده ها هم کفر است چون ان وقت به شما میگویند مگر در بودن خدا شک داری که دنبال علت میگردی.در این جهان زندگی موجودات در هر زمانی که باشند فرقی نمیکند و همواره یکنواخت و بدون پیشرفت است. حالا برگردیم به دنیای خودمان .انسانها خدا را افریدند برای سرپوش گذاشتن بر روی جهلشان.و اگر در بین انها کافر پیدا نمیشد تا دنبال علم برود ،هنوز هم ما در غار ها زندگی میکردیم.یک نگاه به کشور مصر بیاندازید.ایا خدا و اسلام و ایمان انها را از فقر نجات داده یا اهرامی که فرعونان کافر ساختند و باعث جذب توریست ها میشوند و منبع در امد ان کشوراسلامی شده؟ اگر قرار بود همه با ایمان باشند،همواره علم پیشرفتی نمیکرد و همواره همه در غار زندگی می کردند واگر دانشمندان کافر، امواج و سرعت نور وجاذبه و قوانین فیزیکی را کشف نمی کردند در امروزه روز ما می خواستیم کدام کشف علمی را به قران و کتب اسمانی دیگر نسبت دهیم و بگوییم معجزه ی قران یا ان کتاب اسمانی است!!!؟ این ما انسانها هستیم که از زبان یک موجود خیالی حرف میزنیم و اسم خودمان را می گذاریم پیامبر و مومن. ای ادمی که ادعای ایمانت میشه و میخوای دینداران را اخلاق گرا و بی خدا ها را بی اخلاق جلوه بدی من یک سوال ازت میکنم و بعدش با خودت هست که میخوای ایمانت قویتر یشه یا میخوای به پوچی برس فرض کن تنهای تنها داری تو خیابون قدم میزنی و از گرسنگی داری میمیری و هیچ کس نیست بهت کمک کنه.سرت را رو به اسمان میکنی و از خدا تقاضای پول برای خرید غذا میکنی.سرت رو که پایین میاری میبینی که درست در جلوت 1000 تومان پول افتاده.ایا بر اساس ایمانت ان را معجزه و کار خدا میدانی و خرجش میکنی و خدا را شکر میکنی؟یا بر اساس ایمانت به دنبال صاحب پول میگردی و باز خدا را شکر میکنی که ثواب پیدا کردن صاحب پول را به تو داده؟ خوب کاملا معلوم هست که اگر با ایمان باشید یا دنبال صاحب پول میگردید( با این که گرسنه هستید و به معجزه ایمان دارید) یا ان را خرج میکنید و ان را امداد اللهی تلقی میکنید(در حالی که طبق ایمانتان تکلیف شماست پول را به صاحبش بر گردانید) .اما شما از ایمان 100 در 100 به خدا حرف میزنید در حالی که اگر هر کدام از کارهای بالا را انجام دهید باز نشلنه ی ضعف ایمان شماست و اگر هیچ کاری نکنید و به راهتان ادامه دهید کاملا ایمانتان از بین میرود.پس حال میتوانید هر چیزی که به یک بی خدا نسبت میدهید ،صادقانه در روبه روی ایینه به خودتان بگویید.شما ایمانی در باطن ندارید ،پس از این لحظه ادم کشی کنید اما یک سوال:شما مدت هاست بی ایمانید پس چرا تا به حال دست به تجاوز و ادم کشی نزدید؟پس منصفانه قبول کنید که هر بی خدایی ادم کش نیست. متاسفانه ما محکومیم به خدا داشتن و محکومیم به نسبت دادن هر چیز خوبی به خدا و هر چیزی هم که به نفعمان نباشد،میگوییم: خوب قسمت هست دیگه، چه میشه کرد!!! من میگویم چه میشه کرد.انسانی که نمیتواند با فکر به چیزی برسد و مدام دنبال نسبت دادن جواب نفهمیهاش با اسم خداست باید بمیرد.اری باید بمیرد.به نظر شما نژاد انسان بعد از چندین هزار سال دچار ویروس های ذهن و نژادهای پست از نظر فکری نشده است، که مدام نفهمی را برای ایندگان به ارث میگذارند؟ایا چیز بعیدیست که در روزگاری نوادگان این انسانهای پست زمین را از حقیقت پاک کنند و حتی به کلی نژاد انسانهای برتر از نظر عقل و شعور را از بین ببرند و به کلی جای حقیقت و دروغ عوض شود؟ یک مثال میزنم:اگر قرار بود محمد و دار و دستش بیش از این عمر میکردند و همان چند انسان با فهم و شعور باقیمانده هم می کشتندو نسل بشر از نطفه ی تاریک انها ادامه میافت به نظر شما در زمان حال ما در چه وضعیتی بودیم؟جز این میشد که فمنیسم برای ما واژه ی غریبی می شد و همه حقیقت را در نا برابری میدیدند؟تصورش ساده است جهانی اکنده از محمدی ها(دینداران و خدا باوران)!!! متاسفانه یا خوشبختانه جسم ما به تکامل میرسد.و در این روند تکامل ذهن ما هم که قسمتی از مغز مادی ماست به تکامل میرسد چون چیزی فرا مادی نیست.پس بکوشیم برای اصلاح نژاد چه با اموزش و چه با نابود کردن. خلاصه این عقاید من و کل باندم هستش حالا باز هم نظر شماست که ما 4 تا اهنگ ترسناک گوش دادیم و این اهنگها را میسازیم و میخونیم یا اینکه به چیزی رسیدیم که در فهم شما نمیگنجه .اگه تو ایران حتی گروهک رپری هم هست که اندیشه های درست داشته باشه بگید تا گوش بدیم یا اگه فراتر از اینم توهم بگیریم اگه بند متال قوی تو ایران از نظر درون مایه و عقاید هست حتما بگیدو البته به مارک گیتار الکتریک و تی شرت و موهای بلندشون کاری ندارم.دین و مذهبم از نظر من ربطی به موسیقی متال ندارهدو هر کسی میتونه عقایدش رو با سنتور هم بیان کنه. در واقع از نظر من موزیک مانند جعبه کادوی زیبایی هستش که عقاید در درونش جا میگیره.منم با این سبک حال میکنم بیان کنم.حالا شما دوست دارید اسمش و بذارید:متال(چون توش الکتریک داره!!! ) یا به جای متال هر چی خودتون حال میکنید اسمش و بذارید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 3:16 توسط Lord Hooman |
|
|
بدرود همگی
شما که همتون سرورید و فیلسوف. من هم چیزی که اثبات نشده را رد نمیکنم .درست مثل اینکه ادم بخواد( ۰) عدد خدا را رد کند .ولی میتوانم حقایق علمی را بیان کنم.من وقتی حرف از علت بیگ بنگ میزنم و میگم زمان با بیگ بنگ شروع شده و در قبل از بیگ بنگ که زمانی نبوده علیت معنایی ندارد،نا خواسته خدای شما رد میشود و دلایل دیگر... . مثل اینکه ما داریم در باره ی ماهیت ماده ا ی که درون یک ظرف هست بحث میکنیم و شما میگویید درونش اب است و من حرف شما را رد نمیکنم و نمیگویم که اب نیست بلکه اثبات میکنم که درونش خاک است.و بعدش قضاوت با شماست که حرف عقل را قبول کنید یا حرف احساس را. اگر با اراده کردن و فکر کردن به چیزی قرار بود چیزی افریده بشود، ما الان میتوانستیم با الله و زئوس و ادین سر یک سفره بنشینیم(هومن) کسی که هم عالم مطلق باشد و هم قادر مطلق ، دیگر قدرت اراده کردن و تصمیم گیری ندارد و کارهاش ضروری می شود! (هومن) شما با قلبتون فکر میکنید و مغزتون اندامی هست بی اراده و در گرو قلب(احساسات)و زبانتان هم بلند گوی تعصبات. من خواستم چیزهایی را بیان کنم تا قدرت انتخاب داشته باشید. اما شما همانند خداتون از قدرت اراده و تصمیم گیری محرومید. یک بار هم گفتم که مومن خوشحال تر از یک مردد است همان گونه که مست خوشحال تر از هوشیار است.پس اگه شیرینیه دروغ به شما حال میدهد ،حال کنید ،همان طور که من با شخصیت های یک داستان تخیلی حال میکنم.و همان طور که راهبه ها با عیسی شهوت خود را ارضا می کنند. میگید من وبلاگ مینویسم که معروف بشم، ان هم همش با روزی ۲۰۰ باز دید که ۹۹ در صدشون از نداشتن فهم و شعور رنج میبرند؟حد اقل یک چیز بگید که با عقل جور در بیاد.اگه من دنبال معروفیت باشم اهنگ های باندم که چندین هزار بار از نت به طور مستقیم فقط از جایی که من اپ کردم دانلود شده باید برام کافی باشه.نمیدونم شما واقعا چی فکر کردید در مورد من. اون ادم ابلهی که سر میزنه به وبلاگ من و خودش و خیلی کم ارزش تر از این میبینه که کسی بخواد چیزی بهش یاد بده خوب معلومه که هدف من را رسیدن به شهرت بیان میکنه . ما ایرانی ها هیچی نیستیم.یه مشت بد بخت و بیچاره ایم،از همه نظر.فقط ادعا داریم که انسانهای متمدن و با شعوری هستیم.گذشته ی خوب ۲۵۰۰ سال پیشمان را نقاب کردیم و زدیم بر روی چهره ی ابلها نه ی امروزمون. من دیگه وبلاگ اپ نمیکنم .یک شنا گر ماهر هم حتی نمیتونه در شلنگ اب شنا کنه یا در ظرف ژله. و در اخر نمیدونم به انسانهایی که فهم خودشون و در برابر خداشون مانند یک گاو در برابر خودشون میدونن چی باید بگم.واقعا به حال انسانی که خردش را در برابر (هیچی) به اندازه ی گاو میدونه باید گریست .با این تفکرات چه جوری روتون میشه که بیاید از من بخواید ایراد بگیرید و اصلا نظر بدید؟ چه اشکالی داره در دنیایی که نامحدودی وجود نداره ذهن ما محدود باشه؟فقط خریت انسان میتونه به غایت نامحدود باشه . برای خدا پرست ها باید کنکور و ۵ گزینه ای کنند و (عقل من محدود است) در هم ی جواب ها ثابت باشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:40 توسط Lord Hooman |
|
|
هستی در نیستی سیاه پوشم،از لمس کردن رنگ ها بر روی دیوار سفید می جوشم،همچون رودی در کویر سرسبز فریاد می زنم، تا درختان، زرد بودن را تجربه کنند به سکوتی خالص میرسم، در برکه ای اری از حیات گوش فرا میدهم،به اصوات تو خالی صدای برگهای افسرده،صدای سنگ های منجمد،صدای رنگ هایی بی معنا اما می مانم تا ابد،حتی اگر خود نباشم می بارم بر درختان،حتی اگر خود نباشم از هومن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 6:37 توسط Lord Hooman |
|
|
برهان تجارب شخصی
بسیاری برای این به خدا اعتقاد دارند که معتقداند تصویری از خدا یا یک فرشته را به چشم خود دیده اند. یا خدا محرمانه با آنها سخن گفته است. برهان تجارب شخصی در نظر کسانی مدعی اند که چنین تجاربی داشته اند یکی از متقاعدکننده ترین برهان های وجود خداست. اما در نظر باقی مردم، و کسانی که با روانشناسی اشنا هستند، این برهان کمتر از همه متقاعدکننده است. شما می گویید مستقیماً خدا را تجربه کرده اید؟ بسیار خوب، کسانی هم هستند که یک فیل صورتی را تجربه کرده اند، اما شاید دانستن این برایتان جالب نباشد.جورج دبلیو بوش می گفت که خدا به او گفته که به عراق حمله کند ( افسوس که خدا به او وحی نکرد که در آنجا سلاح های کشتار جمعی نیست). بیماران در تیمارستان فکر می کنند که ناپلئون یا چارلی چاپلین هستند یا همه ی دنیا علیه شان در حال توطئه اند و یا می توانند پیام شان را به همه ی مردم القا کنند. ما به این ادعاها می خندیم و ان ها را جدی نمی گیریم، به این خاطر که عده ی زیادی از این قبیل باورها ندارند. تنها فرق تجارب دینی با این موارد این است که مدعیان داشتن تجارب دینی زیاد است. مغز انسان یک نرم افزار شبیه سازی درجه ی یک را اجرا می کند. چشمان ما تصویر وفادارانه ای از جهان خارج، یا فیلم دقیقی از آنچه در زمان می گذرد ارائه نمی دهند.این نرم افزار شبیه سازی در مغز، به ویژه مناسب تشخیص چهره ها و اصوات است.برای این نرم افزار پیشرفته، شبیه سازی یک روح یا یک فرشته یا یک مریم باکره مثل آب خوردن است. من روی پنجره ی اتاقم ماسکی پلاستیکی از انشتین گذاشته ام. از روبرو که به این ماسک نگاه کنیم، عجیب نیست که، مثل تصویری ثابت است. اما جالب است که وقتی از پلهو به آن نگاه کنیم، ادراک بسیار عجیبی حاصل می کنیم. یعنی با گشتن به دور ماسک، به نظر می رسد که چهره هم می گردد و به ما نگاه می کند. کسانی که قبلاً چنین ماسکی ندیده اند، از دیدن این پدیده کاملاً شگفت زده می شوند.چرا چنین پدیده ای رخ می دهد؟ هیچ کلکی در ساختن ماسک به کار نرفته است. هر ماسک توخالی ای چنین پدیده ای ایجاد می کند. همه ی کلک در مغز بیننده است. نرم افزار شبیه ساز درونی ما داده هایی را دریافت می کند که حاکی از وجود یک چهره است. برای ادراک یک چهره، شاید به چیزی جز یک جفت چشم، یک بینی و یک دهان در جاهای تقریباً مناسب نیاز نباشد. مغز با داشتن این سرنخ های سرانگشتی باقی کار را انجام می دهد. نرم افزار شبیه سازی چهره به کار می افتد و یک مدل کاملاً صلب از چهره می سازد، حتی اگر در واقع چیزی که چشم می آید جز یک ماسک توخالی نباشد. در مورد حس شنوایی هم به همچنین. هنگامی که صدایی را می شنویم، انتقال صوت از اعصاب شنوایی به مغز مثل انتقال صوت از میکروفون به یک ضبط صوت باکیفیت، وفادارانه نیست. مانند سیستم بینایی، در سیستم شنوایی هم مغز یک مدل شنیداری می سازد، که بر پایه ی داده های شنوایی مدام در حال تجدید سامان داده های عصب شنوایی است. در کودکی ام، یک بار صدای یک روح را شنیدم: صدای مردانه ای که می امد انگار که در حال خواندن ورد یا دعایی بود. من تقریباً، اما نه کاملاً، می توانستم واژه هایش را تشخیص دهم. من داستان هایی از زندگی ارواح درخانه های قدیمی شنیده بودم، و اندکی ترس برم داشته بود. اما از تخت برخاستم و آهسته به طرف منبع صدا حرکت کردم. هرچه نزدیک تر می شدم، صدا بلندتر می شد. ا آن قدر نزدیک شدم که منشاء اصلی صوت را تشخیص دهم. باد، که از سوراخ کلید به داخل می وزید، صدایی ایجاد کرده بود که نرم افزار شبیه ساز مغز من آن را به صدای مردانه تعبیر کرده بود. اگر کودک تلقین پذیرتری بودم، ممکن بود که نه تنها سخنی نامفهوم ، بلکه سخنانی مشخص و حتی جملاتی را می شنیدم. و اگر هم تلقین پذیر بودم و هم مذهبی بار آمده بودم، از سخنانی که باد زمزمه می کرد شگفت زده می شدم یک بار دیگر، تقریباً در همان سن و سال، چهره ی خیلی ترسناکی دیدم از پشت پنجره خیره شده است. با ترس و لرز جلوتر رفتم تا اینکه آن قدر نزدیک شدم که توانستم ببینم آن چهره واقعاً چیست: تنها شکل چهره مانند مبهمی بود که تصادفاً توسط پرده ها ایجاد شده بود. خود چهره و سیمای ظاهراً شیطانی آن، برساخته ی مغز ترسان کودکانه ی من بود. در 11 سپتامبر 2001 برخی مردمان دیندار فکر کردند که در دود برخاسته از برج های دوقولو چهره ی شیطان را دیده اند: خرافه ای دیگر بر پایه ی یک عکس. عکسی که در اینترنت درج و به طور گسترده منتشر شد. مدل سازی کاری است که مغز بشر به خوبی از پس آن بر می آید. وقتی که خوابیم، آن را رؤیا می نامند؛ وقتی بیداریم، آن را تخیل می نامیم، و هنگامی که تخیل خیلی زنده نماید، توهم.کودکانی که "دوستان خیالی" دارند، گاهی آنها را به وضوح می بینند، درست انگار که واقعی هستند. اگر ساده لوح باشیم، توهمات و رؤیاهای خود را آنچنان که هستند تعبیرنمی کنیم، بلکه مدعی می شویم که روحی، یا فرشته ای، یا خدا را دیده ایم یا صدایش را شنیده ایم. "از زندگی جنسی خود لذت ببر (تا حدی که به هیچ کس آسیب نرسانی) و بگذار دیگران هم در خلوت خود از هرچه دوست دارند لذت ببرند. زندگی دیگران به تو ربطی ندارد." |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 18:47 توسط Lord Hooman |
|
|
برای بار ۱۰۰۰:من نمیگویم چون ادیان اشتباهاتی دارند پس خدا وجود ندارد بلکه من میگویم چون خدا وجد ندارد ادیان اشتباه هستند هر کسی میاد اینجا و با استدلالهای خودش که فقط تو منطق خودش میگنجه یک حرفی میزنه تا یک ایرادی گرفته باشه.من از انتقاد بدم نمیاد ولی انتقاد داریم تا انتقاد.بعضی ها یک حرفایی میزنن که واقعا به عقل نداشتشون شک می کنم.خوب بابا بشینید ۲ دقیقه رو حرفی که میخواهید بزنید فکر کنید. خیلی ها میگن خدا وجود دارد و علتش هم این طور بیان میکنند:مگر میشود که هر کسی خوب زندگی میکند پاداشش مرگ ابدی در زیر خاک باشد و هر کسی که بد زندگی میکند و مثلا ادم می کشد هم با مرگ زندگی اش به پایان برسد؟ ّ،پس در نتیجه روح و خدا و جهان اخرت هر ۳ وجود دارند.خوب من در جواب به این ادمها باید بگم که این استدلالی برای اثبات وجود خدا نیست بلکه وجود خدا را مطلوب تر میکند.یعنی اینکه چون هر کسی باید به سزای کار خود برسد،بهتر است که خدا و اخرتی باشد نه اینکه حتما هست. خیلی ها هم میگن که تو تابع اخلاقیات نیستی و به پوچی رسیدی چون ادیان و یا خدا رو قبول نداری.بگذارید اول از اخلاقیات بگم:اخلاقیات در کل نسبی بوده ولی در زمان حال این طور نیست.ما انسانها همان طور که از لحاظ جسمی به تکامل رسیدیم از لحاظ ذهنی هم به تکامل رسیدیم.اجداد ما مرزی برای جدا کردن خوب از بد نداشتن ،ولی رفته رفته با گذشت زمان این مرز پدید امد و به طور ژنتیکی به نسل های بعد رسید.به طوری که اگر ما یک کودک امروزی را از بچگی تفنگ بدیم دستش بگیم بقیه را بکش و به بگیم کشتن کار خوبی است ممکنه که با بی رحمی ادم بکشه ولی باز هم از درون چیزی ازارش میده چون مغزش به طور فطری خوب و بد را طبق مرزی که پدران چند هزار سال پیشش به وجود اوردن تشخیص میده.حلا ببینید چقدر مسخرست که میگید چون من خدا و ادیان و اخرت را قبول ندارم باید ادم پستی باشم.در چند جمله ی بالا کلمه ی فطرت و به کار بردم و البته منظورم از فطرت ذهنیت به تکامل رسیده ی انسانها هستش.اینو گفتم که کسی نیاد برهان فطرت و مطرح کنه و ۴ تا فحش به من بده که چرا خدارو قبول نداری.یکی از علت هایی که بشر خدا رو خلق کرد سرپوش گذاشتن به روی جهالت خود بود.انسانهای چند هزار سال پیش علت پدیده ها را نمی دانستند پس یک نیروی برتر را در ذهنشان خلق کردند تا ماه گرفتگی و زمین لرزه و صدها معلول دیگر را به خدا نسبت بدهند.و این نیروی برتر کم کم در ذهن ها پیشرفت کرد تا جایی که توانست زندگی ابدی را به انسان هدیه بدهد و حتی توانست صدها اسم را برای خود به ارمغان اورد.خیلی از موضوع خارج نشیم و اینگونه بود که خدا زاده شد و ذهن های بشر را ویروسی کرد. پس تعجب نکنید اگر دیدید نوزادی از انسانهای امروزی تنها در بیابان بزرگ شد و به دنبال نیروی برترش گشت و ان را با هر نامی که خواست صدا کرد و البته با احکام متفاوت. ومن از این خندم می گیره که همش میخواهند زندگی من را پوچ معنا کنند در حالی که سر شار از معناست.یک مومن ممکن است خوشحال تر از یک مردد باشد همان گونه که مست خوشحال تر از هوشیار است!!! خلاصه من حجمی از ماده هستم که بخت باهام یار بوده و به انسان تبدیل شدم پس سعی میکنم از زندگیم لذت ببرم و هیچ لذتی بالاتر از انسانیت نیست و پس از مرگم مهم نیست که به خاک و چیز های دیگه تبدیل میشم مهم اینه که حالا من منم در اینجا. کسی به پوچی میرسه که احساسش از عقلش سبقت بگیره.من مدتهاست که میدونم خدایی نیست اما مدت زیادی نیست که احساسمم این و قبول کرده.بعضی ادم ها میگن وقتی ما با خدامون راز و نیاز میکنیم بهمون ارامش میده پس خدا وجود داره.البته این هم وجود خدا رو مطلوب میکنه نه اثبات.مهم اینه ادم از چی کمک می خواد و چه قدر ایمان به ان چیز داره.شما اگر از وجود خدا ارامش را میبینید پس می توانید خدا را در یک قرص پروپرانولول هم ببینید و در مقابل این قرص سجده کنید.در واقع ما وقتی با خدا راز و نیاز میکنیم داریم خودمون به خودمون تلقین میکنیم و ارامش را به خودمان القا میکنیم.بگذارید باز هم مثال قرص را بزنم و قتی ما ۲ بار با خوردن قرص ارام بخش به ارامش برسیم و دفعه سوم به ما گچ بدهند و بگویند قرص ارام بخش هست مطمئنا با خوردن ان به ارامش میرسیم.گاهی افراد سر قبر یک مرده میرن و شفا میگیرند چون ایمان به ان قبر دارند ولی این خودشانند که با انرژی خودشان خود را شفا میدهند البته اگر بیماری باشد.هیچ ادمی نیست که یک دست نداشته باشد و با سر قبر رفتن دست در بیاورد.خلاصه این که ایمان به یک تیکه چوب هم میتونه به ما ارامش بده. و برخی دیگه هم هستن که دوست دارن هر چیزه خوبی و به خدا یا دین و پیامبران نسبت بدهند و خلاصه ادم های فرصت طلبی هستند که از وقایع سو استفاده میکنند.یکی تو کامنت ها گفته بود که تاریخ و روزو ساعت و تعداد طبقات برج هایی که در ۱۱ سپتامر منفجر شدن تو قران امده و این معجزه ی قران است. حتما (الم) هم که میگن از رموز قران هست، منظور اون ادمی هستش که در ان موقع در توالت یکی از برج ها گیر کرده بوده و الله روش نشده اینها را بگه به جاش گفته (الم).ما نباید عقاید القاعده یی ها را فراموش کنیم و در اخر منظورم از این حرف را می فهمید.مثل این است که من یک ساختمان ۱۲ طبقه که دارای شیشه های سیاه هست را منفجر کنم و بگویم این انفجار معجزه ای است برای اثبات حرف هایم در این وبلاگ چون من ۱۲ پست در وبلاگم دارم و رنگ قالبم سیاه است.واییییییی چه معجزه ای از دوستانی که نظر میدن هم خواهش میکنم کتابهای عرفا را برای خواندن به من پیشنهاد نکنند.شاخ نرین استدلال عرفا اینه:خدا خوب است و خدا کار بد نمی کند. ما هستیم و بد است که زمانی نباشیم چون خدا بیهوده نمی افریند پس اخرت وجود دارد. خلاصه این شریعتی واقعا پرچم مکتب سفسطه را برد بالا . خوب من نمیدونم پست در مورد موضوع جدید بنویسم یا اینکه همش چند تا پستی که نوشتم و توضیح بدم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:11 توسط Lord Hooman |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
my id : facking_gods
|
| پیوندهای روزانه |
|
برهان تجارب شخصی دانلود کتاب ایات شیطانی اسطوره اتئیسم اتئیسم خدا و برهان نظم تکامل فرونکاستنی افرینش هوشمندانه اهنگ از Devilish Band آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|